« از اين كار يا بى تو نام بلند * رهائى دهى شاه را از گزند
« نبايد كه ارژنگ و ديو سپيد * بجان از تو دارند هرگز اميد »
رستم در پاسخ پدرش زال گفت « راه طولانى است من از كدام راه بروم تا موفق بشوم » :
چنين پاسخ آورد رستم كه « راه * دراز است من چون شوم كينهخواه ؟ »
زال گفت براى رفتن به آنجا دو راه وجود دارد و هر دو راه هم خطرناك و دشوار و پرزحمت است . يكى راهى است كه كاووس شاه رفت و ديگر راهى است كه پر از ديو و شير است ولى كوتاهتر است و تو راه كوتاه را انتخاب كن من هم براى موفقيت تو دعا ميكنم :
« از اين پادشاهى بدان » گفت زال * « دو راهست هر دو برنج و و بال
« يكى ديرباز آنكه كاووس رفت * و ديگر كه بالاش باشد دو هفت
« پر از شير و ديو است و پر تيرگى * بماند برو چشمت از خيرگى
« تو كوتاه بگزين شگفتى ببين * كه يار تو بادا جهانآفرين
« شب تيره تا بركشد روز چاك * نيايش كنم پيش يزدان پاك
« مگر باز بينم برو يال تو * سر و بازوى و چنگ و كوپال تو
« وگر هوش تو نيز بر دست ديو * رسانيد يزدان كيهان خديو
« نخواهد همى ماند ايدر كسى * بخوانندش ار چند ماند بسى
« كسى كو جهانرا بنام بلند * بگيرد نباشد برفتن نژند »
رستم پس از شنيدن گفتار زال چنين گفت :
چنين گفت رستم بفرخ پدر * كه « من بسته دارم بفرمان كمر
« تن و جان فداى سپهبد كنم * طلسم و تن جادوان بشكنم
« هر آنكس كه زنده است از ايرانيان * بيارم ببندم كمر بر ميان »
رستم سوار بر رخش شد و از مادرش رودابه خداحافظى كرد رهسپار مازندران گرديد . آنگه چنان كه ميدانيم هفتخان برايش پيش آمد يعنى هفت اتفاق غيرمترقبه رخ داد و رستم اين هفت حادثه ناگوار را يكى پس از ديگرى دفع نمود و آن هفت حادثه عبارت بودند از :
1 - كشتن شير 2 - نجات از گرما و تشنگى 3 - كشتن اژدها 4 - هلاك كردن گنده پير جادو 5 - اسير كردن اولاد پهلوان 6 - كشتن ارژنگ ديو 7 - كشتن ديو سپيد و آوردن شاه كاووس به ايران