تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
اهل مجلس را مغلولا در زندان نگاه دارند ؟ بعد از آن كه كرديد آن‌چه كرديد و همت و شجاعت ملت غيور را ديديد كه از نزديك و دور ، حاضر و غائب ، صغير و كبير ، اعلى و ادنى ، عالم و جاهل ، عموما جان به كف منتظر فرمان‌اند ، اگر در شماها ذره‌اى از غيرت بودى بعد از فهميدن خبط و خطاى خود لازم بود كه از خجلت و شرمندگى خود را هلاك نماييد ، نه اين‌كه كلاه بر سر گذاشته به ميان مردان داخل شويد . مىبايست كه همه شما مانند « صنيع حضرت » خود را بشناسيد ، ملبس به لباس زنانه شويد ؛ اى نامردان كه نه مرديد و نه زن !
دردا كه دواى درد پنهانى ما * افسوس كه چارهء پريشانى ما در عهدهء جمعى است كه پنداشته‌اند * آبادى خويش را ز ويرانى ما
اى غم‌خوار ما ! اين نمرهء 37 جگر مرا كباب كرد ، زيرا كه مىدانم در وقت نوشتن اين مقاله در چه حالت بوده‌ايد .
بنال بلبل اگر با منت سر يارىست * كه ما دو عاشق زاريم و كار ما زارىست
اى مجنون عشق وطن دو سال است كه با شاه و درباريان راز و نياز كردى ، درد ملت را تماما نوشته علاج درد را نشان دادى و مضرت استبداد را يك به يك شمردى و منافع مشروطه را كماهو حقه بيان كردى ، خيالات همسايگان را القا نمودى ، دست التجا به دامن شهنشاه ايران زدى ، به كام نرسيدى . خطاب به شاه : شهنشاها ، پدر مهربانا ، تاجدارا ، ايرانيان پناها ، رحم كن ، مرحمت فرما ! مملكت تو ويران ، ملت تو پريشان ، به گفتهء اين خائنان منگر ! دوستان را دشمن مىشمارى ، همهء اين خائنان دوست‌نما را دوست مىانگارى . وانفسا ! مىگويد : پادشاه را رعيت لازم [ است ] .
با رعيت صلح كن و ز چنگ خصم ايمن نشين * زان كه شاهنشاه عادل را رعيت لشكر است
شما را به خدا ! انصاف است كه از سى كرور رعيت دست كشيده به سى نفر نوكر خائن اعتماد فرماييد كه عموما بىعلم و بىمعرفت از دنيا بىخبر ؟ پادشاها !
نبايدت كه پريشان بود قواعد ملك * نگاه‌دار دل مردم از پريشانى چنان‌كه طايفه‌اى در پناه جاه تواند * تو در پناه دعا و نياز ايشانى
شهنشاها ! « كه شه از رعيت بود تاجدار . » پادشاها !
ضرورت است كه آحاد را سرى باشد * و گرنه ملك نگيرد به هيچ‌گونه نظام
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 724 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو