محترم و مقدس است ، لذا اگر ملت بلاسبب دشمنى مىكرد ، جا داشت كه خارجه مداخله نمايد . وقتى كه پادشاه مشورتخانهء ملت را خراب و يغما نمايد منفور و مغضوب بين الامم مىشود . اين خرابى را باز خود توانيد تعمير نمود ، يعنى حق شرعى و عرفى ملت را رد فرماييد و الا عاقبت وخيم و نتيجهء بد خواهد داد ، چنانچه به برادران شما يعنى سلاطين ماضيه داد . تكرار مىكنم اين راه كه شما پيش گرفته [ ايد ] به تركستان است ، اگر ترك مسلك نكنيد سخت پشيمان شويد ولى در وقتى كه سود نباشد . « من آنچه شرط بلاغ است با تو گفتم . » و السلام .
در نمرهء 37 سال 15 در حبل المتين درج شده
هنگامى كه قدغن اكيد شد كه نامهء مقدس داخل خاك ايران نشود ، باز پادشاه عادل ترقىخواه مظفر الدين شاه همه را مىخواند ؛ اكنون كه آزادى و حريت است به شاه حاليه نمىرسانند كه بخواند و اگر مىخواند پس قلب مباركش سختتر از صخرهء صماست كه اثر نمىكند ، و يا اينكه تارك دنيا گشته صرفنظر از مملكت و ملت فرمودهاند . نمىدانم اين خائنان دين و دولت و اين دشمنان سلطنت و اين مخربان شريعت چهقدر رسوخ در مزاج پادشاه ما به هم رسانيده كه ولىنعمت خود را از جادهء مستقيم انحراف داده به تيه هلاكت افكندهاند كه سى كرور رعيت / را كه / به منزلهء اولاد معنوى و پيراهن پادشاهاند ، فداى مشتى مردمان مغرض بىدين و لامذهب مىفرمايند . چنانچه در شورش اخيره خلف و اخلاف شده وجه المصالحهء جزاى مردمان خدانشناس دشمن شريعت ، قاتل ملت ، مخالفان مشروطيت گشت ، به چه زودى آن قسمهاى مغلظه و آن تعهدات و فرمايشات خسروانه را نسيا منسيا كردند . آيا معلوم نشد سبب اين همه بدنامىها و صدور اينقدر تلگرافات كىها بودند ؟ آيا غير از اين خائنين و مخربين اركان شريعت و دين بودند كه از هر شهر و قرى تلگرافات جانبازانه - چنانكه در نمرهء 26 نامهء مقدس درج است - رسيده ؟
به خداى لا شريك ! هنگام خواندن بىاختيار اشك ديدهام به دامنم ريخت . اى بىدينان خدانشناس ! چه شورى بود برپا كرديد ؟ چه بدنامى بالا آورديد ؟ چهقدر وسوسه در دل پادشاه كرديد و ناموس سلطنت را به كلى از ميان برداشتيد كه شاه سادهدل را بر اين خيال واداشتيد كه در بيست و چهار ساعت مجلس را پريشان و