تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
افسوس ، صد هزار افسوس كه پس از آن همه سرور و شادى ما مبدل به غم و اندوه گرديد !
پى آباد خود ويران نمودند * مهان كم‌خرد ، آبادى ما
شد آن‌چه منتظر نبوديم ؛ بلى ! كردند اما از روى جهالت كه مأمول نبود . انصاف بايد كرد و از روى محاكمه سخن كرد ! اين وقوعات از اثر ظلم محمد على شاه نبود بلكه اثر جهالتى كه در آمر و مأمور ، از شاه و گدا ، موجود بود همين است . غير از اين نمىتوان منتظر بود . خانهء جهل خراب كه خانهء ما را خراب نمود و ترويج اين جهالت را جد او ناصر الدين شاه سبب شد . باب معارف را سد نمود . اين بدبختىها ثمرهء همان شجره‌اى است كه ناصر الدين شاه كاشت ؛ لذا ، چند سطر در كشف اين حقيقت مىنگاريم . معلوم است وجدان هيچ منصف قبول اعتراض نمىكند . اين بنده بيست و پنج سال بود در دايرهء اجراى قانون مشروطيت به جدّ و جهد قدم زده از هر درى داخل شده و به هر حيله تمسك جسته و به هر دامنى دست زده تا علاج درد وطن خراب - كه فقط عدالت و مساوات و قانون مشروطيت است - به دست بيايد ؛ چنان‌كه مدتى عرايض نوشته به توسط پوسته / پست / به ناصر الدين شاه و نايب السلطنهء حاضره ، به ظل السلطان و صدر اعظم و مظفر الدين ميرزا وليعهد نوشتم ، ثمرى نداد . مدتى با جلاتين [ ژلاتين ] روزنامهء مسمى به شاهسون ماهى يك نسخه به شاه و شاهزادگان و
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 709 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو