چگونه خواهند گسيخت و ما را سرگشته و پريشان خواهند گذارد ؟ زيرا عمدهء نيت آنان اين بود كه ملت را از پادشاه مأيوس و اعتماد ملت را از سلالهء سلطنت سلب نمايند ، به مفاد
« مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ »
اقبال وارث تاج مكين اين اسباب را تدارك و مهيا نمود كه همهگونه واهمه يا ترس بر طرف شد ، و الا علاوه بر تصورات مدعيان خارجى ، اهالى نيز از وضع حكومت به ستوه آمده و مهياى شورش بودند . ما رعاياى متعصب وطندوست دولتخواه رسم تملق و مداهنه را نياموخته و پيشه خود ننمودهايم تا به دروغ بگوييم . همهء رعايا دعاگو و ثناخواناند ، به خدا كارها عكس اظهارات متملقين است و روزگار « به من چه ؟ » هم سرآمده ، در همهء ايران سى چهل نفر ناطق جهت بلواى عام كافى ، زيرا همه از ظلم به ستوه آمده بودند . از آن طرف هم ، ترقى ژاپون در پرتو مشروطيت و ضربهاى كه به روس زد همه را بيدار نمود ، تفاوت فىمابين استبداد و مشروطيت را خوب دانستند . نوك خامه چون آلت جراحى پرده را از پيش نظر مردم برداشت . همه مستعد بودند ، ولى هزار شكر كه خدا شامل حال آمد و بخت حضرت وليعهد و عطاى اعلىحضرت همايونى همهء آن خوليا را بىاثر گذاشت . اينك ملت از صميم قلب پادشاهى را مىپرستند ، آمادهاند به فداى جان و مال در راه استقلال دولت خود ؛ در هيچ مجمعى غير مدح شاه و دعا به وجود مقدسش شنيده نمىشود ، ولى پارنه مانند امسال بود ، رعاياى صادق سخن را بىپرده مىسرايند ، بلى :
دنيا خراب و دين به خلل بود ، عدل شاه * آباد كرد هر دو ، كنون جام باده خواه
بىعدل ، مستجاب نگردد دعاى شاه * شاها دعاى خويش همه مستجاب خواه
خداوند عالم به پادشاه عادل و ولى كامل طول عمر و شوكت سليمانى عطا فرمايد چون از فريضهء دعا عاجزيم ، مىسراييم :
عاجزم از دعاى شه ، عاجز * آه اگر اين چنين بمانم ، آه
شاه ما عادل است ، بىهمتا * همچنان لا إله الا الله
وعده داده بوديم كه كيفيت پيشبينى ابراهيم بيگ را شرح دهيم [ كه ] چگونه استخراج كرده است كه قانون عدالت و مساوات در عهد سلطنت اعليحضرت مظفر الدين شاه تأسيس و اجرا خواهد شد . معلوم است خدا در هر سرى سر نهان و به هر كس مدركه و عقلى عنايت فرموده و حسى كرامت كرده و اين خاصهء حس قبل الوقوع در بسيار از مردم بروز مىنمايد ولى هر كس در هر راه كه قدم مىزند و به هر چيز كه ميل و توجهش به سوى اوست ، از براى او حس قبل از وقوع ميسر تواند شد و علم قيافه نيز حس قبل الوقوع را داعى است و در اين فقره عشق وطن و فكر ترقيات وطن و تتبع