دريغ نفرمودند ! حاسدشان كور و از هر خير مهجور باد و آنانكه در ضد اين مقصود مقدس برآمده محض اغراض شخصى به كارشكنى مىپرداختند ، خداوند آنان را در زمرهء
« يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ »
محشور فرمايد !
بارى ، قلم عنان اختيار را از كفم ربود ؛ با آنكه ابدا در خيال اين نگارشات نبودم مجبورم ساخت هم بر سر مطلب خود آمده به دعاى وجود حضرت ظل اللهى ختم كلام نمايم .
اى ظل خدا ظل خدا بر سر تو * تشريف سعادت اندر بر تو
شاهان جهان نهند رخ بر در تو * نصرت به تو همعنان ، ظفر چاكر تو
مقصود تاريخنگارى نبود ، بلكه خواستيم به طور اجمال قارئين را از تاريخ احداث مجلس شوراى ملى آگاه سازيم . لذا از نگارش تاريخ احداث قانون اساسى ساير دول صرفنظر شد ، بلكه مقصود عمده اين بود كه قدر اين پادشاه فلك دستگاه را ظاهر سازيم كه از ملوك اسلام گوى سبقت ربود ، آيين حضرت خاتم المرسلين ( صلعم ) را اجرا و نام نيكو در جهان به يادگار نهاد ، بدعت استبداد را برانداخت و درخت داد را بكاشت . لذا اين دو فرد را به مناسبت بزرگوارى او در اينجا مىنگاريم .
اى خسرو فرخنده كه در تخت شهى * بر مشرق و بر غرب جهان حكم دهى
در پيش عنان اشهبت فتح و ظفر * توأم بروند هر كجا روى نهى !
اين نيت مقدس خود را - كه از اول جلوس در خاطر خطير همايونش مخمر بود - ظاهر و مجرا فرمود ، همچنانكه كافهء ايرانيان را رهين احسان ، صد چندان ايل جليل قاجار را به ويژه حضرت وليعهد را مرهون اين احسان ساخت و از صدمه و لطمهء آنى رهاند ، زيرا طبيعت مردم را استعداد آنكه بنابر مقتضاى وقت تمام سلاطين مستبد را مجبور از قبول مشروطيت بنمايند بخشوده . پس بايد حضرت وليعهد بيش از همه ممنون و متشكر پدر بزرگوار باشد ، زيرا از براى او سلطنت را پايدار فرمود و خوف زحمتى باقى نگذارد . فرمانفرمايى بىزوال و بىرنج و كلالى از براى او آماده و پايهء سريرش را استوار ساخت . در صورتى كه استبداد در تمام مملكت ريشه انداخته و تنه محكم نموده ، ظلم و ستم از حد اعتدال گذشته و مردم به ستوه آمده بودند ، قوام و دوام سلطنت در اين عصر و در اين مملكت محال بوده ، يك دفعه اهالى را ديگرگون ساخت . به تاج و تخت كيانى قسم و به جقهء شهرياريت سوگند ! كه ما رعاياى شاهپرست دولتخواه شب و روز در فكر آتى بىقرار و وحشت اختلال و بلوايى كه در مدنظر بود ما را مضطرب مىداشت كه آيا مدعيان شرانديش ، دولت و ملت و مملكت را چگونه درهم و برهم و حبل اميد ما را