تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 698

مساهمون:

ص٦٩٨
بانك را يغما نمودند ، فلان شهر را سوختند . فرمان مىدهد : بگيريد ، ببنديد ، بياويزيد ، بكشيد ، آتش بزنيد ! حركات واقعه فى ما بين اهالى و قزاق ممالك روسيه [ را ] به شكل مسلخ درآورده . تجارت معطل ، راه‌ها مسدود ، عابرين سرگردان و از خوف يكديگر هراسان و به خود لرزان . « ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ! » ملت روس غير از آن‌چه به شما اعطا شده نمىخواهند ، ولى شاهنشاه رئوف ايرانيان بدون چون و چرا عنايت فرمود ولو آن‌كه در طهران در سر اين مقوله دو سه نفر از سادات و چند نفر عام به درجهء شهادت رسيدند ، ولى بدون اطلاع ذات اقدس همايونش بود ؛ بعد از استماع ، به شدت متغير و متألم گرديد و خواهش ملت را بدون تعلل قبول فرمود . بلى ! از ابتداى جلوس به تخت موروث در خاطر مبارك داشت كه وضع قانون فرموده و ملت را از نعمت عدالت و مساوات بهره‌مند سازد ، چنان‌چه به جناب مستطاب اجل اشرف حاجى امين الدوله مكنونات خاطر اظهار و فرمان داد كه به ايجاب آن بپردازد و امين الدوله هم دست به كار شد . صد هزار حيف ! صاحبان اغراض فاسده - كه ذلت و نكبت رعيت را سرمايه دخل و دولت خود مىدانند و حيات خود را بسته به همان ملت مىشمارند - نگذاشتند كه موفق به اجرا گردد و از آن گذشته از اهالى ملت كسى در اين خيال نبود تا خاطر نشان و همراهى نمايد . بلى ! « گر گدا كاهل بود تقصير صاحب‌خانه چيست ؟ »
حبذا شاهنشه با عدل و داد * بىتظلم خط آزادى بداد مرحبا بر شهريار دين‌پرست * آفرين بر خسرو نيكو سرشت بهر كشور مجلس شورى نهاد * باب رحمت بر رخ ملت گشاد
بلى ! خوان احسانى كه شاهنشاه دل‌آگاه گسترد و عموم تبعه را صلا زد ، قدرش بلند و بهايش ارجمند است . پس ، شمه‌اى از محسنات مشروطيت اگر نگارش يابد ، بىجا نخواهد بود . قانون اساسى - كه امروز براى نيكبختى ايرانيان به مساعدت گرانبهاى اين پادشاه بزرگ اسلاميان برپا گرديد - براى تعيين وظايف انصاف و حق‌شناسى است . حريت و مساوات ، به حكم شرع و عقل ، حق لازم انسان‌ها و هيئت مجموعهء آنان‌ست و دانستن اين حق و كار كردن به مقتضاى آن نيز جز به وجود آزادى و مساوات ميسر نيست ؛ پس ، حريت و مساوات از حق‌شناسى خيزد و پايدارى احكام اين آزادى و مساوات ، يعنى بر طرف شدن آثار ظلم و اعتساف و روشنايى بخشيدن آفتاب عدل و داد در اطراف و اكناف ، جز به حق‌شناسى و انصاف نتواند بود و انصاف و حق‌شناسى را قانون مشروطيت اجرا تواند نمود و بس . آيا اين قانون اساسى قديم الاحداث است و يا