واحدى
در ضمير من نمىگنجد به غير دوست كس * هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس
وحدت ، ميرزا آقا شيرازى
تا شد به سر كوى خرابات مقامم * دل شد ز غم آزاد روا شد همه كامم
آن زاهد سالوس نىاستم كه ز خامى * بر خلق تكبر كنم از سبحهء خامم
من طايرى از عالم قدسام كه در آنجا * افكند هوا و هوس دانهء دامم
مقبول چو در حلقهء خاصام چه تفاوت * مردود اگر در نظر فرقهء عامام
وحدت به رضايش چو نهادم سر تسليم * دشنام سزا بود به پاداش سلامم
تمام شد منتخبات ؛ هر سهو و يا خطا شده شعر زيد را به اسم عمرو دگر كرده از ارباب كرم و از سخنسنجان محترم با كمال عجز و فروتنى التماس دارم نكته نگيرند ، از هرگونه سهو و خطا درگذرند ؛ چه غرض از اين نگارشات ذكر جميل شعرا بود نه شعر ، فهم معانى بود نه لفظ . خدا بيامرزد شيخ را :
شنيدم كه در روز اميد و بيم * بدان را به نيكان ببخشد كريم
تو نيز ار بدى بينى اندر سخن * به خلق جهانآفرين كار كن
چو بينى پسند آيدت از هزار * به مردى كه دست از تعنت بدار