تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧

واحدى

در ضمير من نمىگنجد به غير دوست كس * هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس

وحدت ، ميرزا آقا شيرازى

تا شد به سر كوى خرابات مقامم * دل شد ز غم آزاد روا شد همه كامم آن زاهد سالوس نىاستم كه ز خامى * بر خلق تكبر كنم از سبحهء خامم من طايرى از عالم قدس‌ام كه در آن‌جا * افكند هوا و هوس دانهء دامم مقبول چو در حلقهء خاص‌ام چه تفاوت * مردود اگر در نظر فرقهء عام‌ام وحدت به رضايش چو نهادم سر تسليم * دشنام سزا بود به پاداش سلامم
تمام شد منتخبات ؛ هر سهو و يا خطا شده شعر زيد را به اسم عمرو دگر كرده از ارباب كرم و از سخن‌سنجان محترم با كمال عجز و فروتنى التماس دارم نكته نگيرند ، از هرگونه سهو و خطا درگذرند ؛ چه غرض از اين نگارشات ذكر جميل شعرا بود نه شعر ، فهم معانى بود نه لفظ . خدا بيامرزد شيخ را :
شنيدم كه در روز اميد و بيم * بدان را به نيكان ببخشد كريم تو نيز ار بدى بينى اندر سخن * به خلق جهان‌آفرين كار كن چو بينى پسند آيدت از هزار * به مردى كه دست از تعنت بدار