تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
تو جهد كن كه كنى جاى در دل هر كس * كه دل نظرگه حق است تا در آن افتى اگر ز عرش درافتى به چاه‌سار ملامت * هزار بار از آن به [ بود ] كه از نظر افتى
هر كسى را لقب مكن مؤمن * گرچه از سعى جان و تن كاهد تا نخواهد برادر خود را * آن‌چه از بهر خويشتن خواهد
ز اقتضاى دور گردون ، گر پديد آيد تو را * چند روزى در جهان ، بر فعل و قولى دست‌رس بشنو از ابن الحسن پندى به غايت سودمند * با سلامت ، عمر اگر دارى به سر بردن هوس ! بد مگو و بد مكن در هيچ‌جا با هيچ‌كس * تا نه بد گويندت و نه نيز بدبينى ز كس
هر كس كه بداند ، و بداند كه بداند * اسب شرف از گنبد گيتى بجهاند هر كس كه بداند ، و نداند كه بداند * بيدارش زود كه بس خفته نماند هر كس كه نداند ، و بداند كه نداند * آن هم خرك لنگ به منزل برساند هر كس كه نداند ، و نداند كه نداند * در جهل مركب ابد الدهر بماند

وحشى كرمانى

همت اگر سلسله جنبان شود * مور تواند كه سليمان شود هيچ به از يار وفادار نيست * آن‌كه وفا نيست در او ، يار نيست دارى اگر يار ، ندارى غمى * عالم يار است ، عجب عالمى !

ولى خراسانى

اى عهد شكستهء وفا داده به باد * مادر همه شير بىوفايى به تو داد اول تو چنان بدى كه كس چون تو نبود * آخر تو چنان شدى كه كس چون تو مباد