تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
فتوت آن است كه برادران و ياران را معذور دارى و در زلتى كه از ايشان صادر و واقع شود چنان رفتار و معامله كنى كه ايشان از اعتذار فراغت نمايند . از بدان بگريز در نيكان آميز ! اگر تنها باشى و يا با شيطان باشى به از آن‌كه با بدان باشى . اگر دنيا را لقمه‌اى سازى به دهان درويش نهى اسراف نكرده‌اى ، اسراف آن است كه ذره‌اى بىرضاى خدا صرف كنى . داناترين مردم آن را دان كه از خداى تعالى غافل نگردد و مرگ را به خود نزديك داند و نيكى در حق مردم كند ، كه بدى كه مردم در حق او كرده باشند فراموش نمايد . مردى آن است كه هر كس به تو بدى كند به جاى او نيكى كنى و هر كه از تو قطع كند به دو پيوندى و هر كه خط نوميدى در تو كشد در دايرهء احسانش درآورى . مشفق آن است كه چون تو را بيند كه از طريق صواب پا بيرون نهاده‌اى بىتأمل تو را دلالت به خير نمايد و عيبى در تو بيند تو را بياگاهاند . چون اتفاق دوستى افتد اول نقد اخلاص او را در زمان غضب بر محك اعتبار زن ، اگر خالص بيرون آمد با وى عقد دوستى بند ، و الّا محرم اسرار مكن ! بدترين مردم كسى است كه مردم را دشمن گيرد و مردم او را دشمن دارند . عاقل بايد از عداوت احتراز نمايد ، هر چند كه قوت و شوكت او از دشمن زياده باشد . دوستى نتوان كرد مگر به تواضع ، و به مراد نتوان رسيد مگر با صبر ، و پادشاهى نتوان كرد مگر با عدالت . چون ديدى كه ميان سپاه دشمن تفرقه افتاد تو جمع باش ، چون ديدى كه جمع شدند از پريشانى انديشه كن ! دو كس دشمن ملك و دين‌اند : زاهد بىعلم و پادشاه بىحلم . سه كس را از سه چيز چاره نباشد : پادشاه را از عدالت ، وزير را از ديانت ، رعيت را از اطاعت . سه چيز را بقايى نمىباشد : علم بىبحث ، مال بىتجارت ، ملك بىسياست . چهار چيز چهار چيز آورد : شكر ، افزونى نعمت ؛ خاموشى ، سلامت ؛ سخاوت ، مهترى ؛ سياست ، ايمنى . چهار چيز پادشاه را از ميان بردارد : خنديدن در روى كهتران و صحبت داشتن با حقيران و مشورت كردن با زنان و رضا دادن به فساد مفسدان . پادشاه شش كس را تربيت كرده و به خود راه دهد : وزير دانا ، نويسندهء خوش‌قلم ، شاعر خوشگوى ، منجم پاك‌اعتقاد ، نديم جامع ، طبيب حاذق . عالم بايد به عمل كوشد نه اين‌كه علم را وسيلهء دنيادارى سازد . علم از براى دين پروردن است نه براى دنيا خوردن . چهار چيز چهار چيز ببرد : ناسپاسى نعمت را ؛ كاهلى مروت را ؛ لجاج عز را ؛ هزل آبرو را .