كردندى كه است ، چرا كه ايرانى دروغ نمىگويد . تمام اهل دربار و بزرگان و خانوادهء سلطنت احترام و محبت مالاكلام نسبت به ما كردندى .
بالأخره ، خواهش كردند كه تو رعيتى روس را قبول كن تا بعض امتيازات را به تو دهيم . چون در اين باب اصرار زياد كردند و دو سه دفعه هم در اسلامبول از قنسولگرى ناحق اذيت و حقارت ديده بودم ، و ابرام اينها هم مؤيد گشت ، قبول كرده عريضهء تبعيت دادم . بعد از سه ماه ، در ديوانخانهء بزرگ واليگرى ، ملا آورده قسم دادند . عموم بزرگان از والى و غيره همه با لباس رسمى حاضر بودند ، كه مرا به رعيتى روسيه قبول كردند . چند سال بعد آمده در اسلامبول تأهل اختيار كرده حليلهء خود را برداشته به يالتا بردم . خلاق انس و جان سه نفر اولاد كرامت فرمود ، بزرگ شدند ، ولى يك كلمه تركى يا فارسى نمىدانستند ، زيرا كه مربيه و خدمتكار تماما روسى بودند . اين اقامت مدت ده پانزده سال خيالم را پريشان و حواسم را مختل ساخت كه : اين چه زندگانى و آسايش است كه پيش گرفتهام ، اگر نفس معدود به آخر رسد و پيك اجل درآيد ، اين اطفال چه دين و مذهب فرا خواهند گرفت ؟ من فريفتهء زخارف دنيا گشته ، ذريهء خود را از رسم و آيين اسلام فرسنگها دور و از قوانين شريعت غرا مهجور خواهم داشت ، البته در دار عقبى مسئول خواهم شد ؛ در مقابل خطاب و عتاب خداوند قهار چه جواب خواهم گفت ؟ به چه روى در روى نياكان و پاكان خواهم نگريست ؟ علاوه ، به قانون دولت متبوعهء خود ، اينها را سالدات خواهند گرفت ، چهقدر غافل بوده و خبط عظيم سر زده كه اين طوق لعنت تبعيت اجنبى به گردن انداخته ترك وطن و خانمان گفته ممالك كفر را بر ممالك اسلاميه ترجيح دادهام !
مدتى در اين انديشه با سوز و گداز نهانى به سر بردم ، گويا خود از خود متنفر و بيزار بلكه خود را مرتد و از دين برگشته مىدانستم ، ولى چارهء خلاصى مفقود و راه گريز مسدود مىنمود . با اين همه در نهايت اهتمام در عقايد ثابت و در مراعات آئين مذهب اثنى عشرى جاهد ، نه مانند كسانى كه در روسيه نشسته از قيودات اسلاميت رسته ، شيوهء فرنگىمآبى گرفته ، به كلى ترك آيين و مذهب آبايى گفتهاند - اهل قفقازيه دخل به اين مطلب ندارند ، مثل ايران بلكه سختتر از آنها در احكام شريعت جاهد هستند - ده پانزده نفر ايرانى ملازم مواجبخوار در مغازه و خانه كه مشغول خدمت بودند ، كسى را جرئت تغيير لباس و تبديل آيين و آداب ايرانى نبود ؛ محرم به قرار ايران با حزن و اندوه بود ، اعياد با عشرت و شادى ، رمضان با نماز و روزه و به عبادت . ايام معلوم كه در ايران تعطيل مىكردند ، مغازهء ما هم بدان قرار تعطيل
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 542
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٥٤٢