تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
خوابگاه آن نياكان غيور * كه در او شيران نكردندى عبور عشق آن خاكى كه من خود از وىام * در فراقش روز و شب همچون نىام عاشقم بر خاك و استقلال خاك * عاشقم بر حسن استقبال خاك عاشقم بر خاك و بر قانون خاك * عاشقم بر ليلى و مجنون خاك عاشقم بر خاك اما خاك خويش * سينه دارم چاك اما چاك خويش عاشقم بر موسى و طور و قبس * عاشقم بر شحنه و دزد و عسس عاشقم اما بر آن كو عاشقم * عشقبازى را هلا من لايقم عاشقم من ، عاشق استم باليقين * هست برهانم زبان آتشين هاىهاى آن عاشق دل‌باخته * سر ز پا و پا ز سر نشناخته رشتهء اميد خود بگسيختى * در علاجش چاره‌ها انگيختى از طبيبان مسيحا دم ، علاج * جستمى در دفعش اين سوء المزاج تا مظفر شه ، طبيب دين دثار * مهربان و واقف از اسرار يار آستين بهر مداوا برشكست * پس به نبض او ز رحمت برد دست گفت : جستم درد و هم درمان او * من ز مردن مىرهانم جان او در مداوايش نخستين گشت راست * كه قد چونان كمانش گشت راست آب رفته‌ى ما درآوردى به جوى * كز گل رويش عيان شد رنگ و بوى اندك اندك تكيه دادى بر عصا * مىزدى گامى به اميد خدا آن زمان خواهم به مصر آرم سفر * برد هم بر قبر آن عاشق خبر عاشقا ! برخيز كامد رستخيز * طوطيا ! بار دگر شكّر بريز ! مژدهء صحت رسانيد از عراق * وز علاجى خوش به حسن اتفاق كه ز انفاس مسيحاى دوم * طاوس اقبال ما بگشود دم يار بيمارت به بستر گشت راست * آمدش ز الطاف حق آن را كه خواست هين تو يا حق گوى كه آمد مدد * خيز تا دستت به دامانش رسد ! بوسه زن بر پا و بر دست و سرش * هم به انفاس دم جان پرورش ! اين طبيب است آن‌كه خود مىخواستى * نيست اندر قول من ناراستى خير اى عاشق كه دست سرنوشت * بهر ايران دفترى از نو نوشت ! در سوم پرده دهد عاشق جواب : * دارم اميد قوى كايد به خواب اى جهان‌دار اى دل افروخته * عشق اين‌سان لازم است آموخته !