خوابگاه آن نياكان غيور * كه در او شيران نكردندى عبور
عشق آن خاكى كه من خود از وىام * در فراقش روز و شب همچون نىام
عاشقم بر خاك و استقلال خاك * عاشقم بر حسن استقبال خاك
عاشقم بر خاك و بر قانون خاك * عاشقم بر ليلى و مجنون خاك
عاشقم بر خاك اما خاك خويش * سينه دارم چاك اما چاك خويش
عاشقم بر موسى و طور و قبس * عاشقم بر شحنه و دزد و عسس
عاشقم اما بر آن كو عاشقم * عشقبازى را هلا من لايقم
عاشقم من ، عاشق استم باليقين * هست برهانم زبان آتشين
هاىهاى آن عاشق دلباخته * سر ز پا و پا ز سر نشناخته
رشتهء اميد خود بگسيختى * در علاجش چارهها انگيختى
از طبيبان مسيحا دم ، علاج * جستمى در دفعش اين سوء المزاج
تا مظفر شه ، طبيب دين دثار * مهربان و واقف از اسرار يار
آستين بهر مداوا برشكست * پس به نبض او ز رحمت برد دست
گفت : جستم درد و هم درمان او * من ز مردن مىرهانم جان او
در مداوايش نخستين گشت راست * كه قد چونان كمانش گشت راست
آب رفتهى ما درآوردى به جوى * كز گل رويش عيان شد رنگ و بوى
اندك اندك تكيه دادى بر عصا * مىزدى گامى به اميد خدا
آن زمان خواهم به مصر آرم سفر * برد هم بر قبر آن عاشق خبر
عاشقا ! برخيز كامد رستخيز * طوطيا ! بار دگر شكّر بريز !
مژدهء صحت رسانيد از عراق * وز علاجى خوش به حسن اتفاق
كه ز انفاس مسيحاى دوم * طاوس اقبال ما بگشود دم
يار بيمارت به بستر گشت راست * آمدش ز الطاف حق آن را كه خواست
هين تو يا حق گوى كه آمد مدد * خيز تا دستت به دامانش رسد !
بوسه زن بر پا و بر دست و سرش * هم به انفاس دم جان پرورش !
اين طبيب است آنكه خود مىخواستى * نيست اندر قول من ناراستى
خير اى عاشق كه دست سرنوشت * بهر ايران دفترى از نو نوشت !
در سوم پرده دهد عاشق جواب : * دارم اميد قوى كايد به خواب
اى جهاندار اى دل افروخته * عشق اينسان لازم است آموخته !
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 475
مساهمون: حاجى زين العابدين مراغه اى
ص٤٧٥