تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
چند حكم ناحق صاحب چند قريهء شش دانگ و تجملات خانه و جواهرات و طلاآلات زنانه و خدم و حشم مىشود . غافل از اين‌كه
« مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ
و
الْفاسِقُونَ
و
الظَّالِمُونَ »
. اين راهزنان ، بدنام كنندهء نيكو نامان‌اند . به مفاد آيهء وافى هدايهء
« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ »
علما بايد با زيور خوف آراسته و با كسوت خشيت پيراسته باشند ، نه اين‌كه مردگان را وارث و ناحقان ظالم را حارس ، مال يتيم بخورند و پردهء ناموس مظلوم بدرند . حضرت رسول اكرم در حق چنين علما مىفرمايد : « من طلب العلم لاربع دخل النار ، ليباهى به العلما ، او ليمازح به السفهاء او يصرف وجوه الناس ، او لياخذنه الامراء . » و اگر غمازى را هم بر اين چهار مزيد كنيم ، اين پنج خصلت مذمومه كلا در بعض از علماء طهران موجود است . « العلم بلاعمل و بال ، العالم بلاعمل كشجر بلا ثمر . » حضرت عيسى - عليه السلام - مىفرمايد : « ويل للعماء السوء كيف تلقى عليهم النار . » ابى عبد الله مىفرمايد : « به درستى كه بعض از علما تحصيل مىنمايند و نمىخواهند تعليم نمايند و ايشان در درك‌اند . حتى بعضى كه در مؤعظه تندى نمايند در درك‌اند ، و عالمى كه به علم خود عمل نكند در درك است » پس عالم آن نيست كه پنج ذرع كرباس فرنگى دور سر پيچد ملبسين به لباس علم را عالم نمىتوان خواند ، عالم آن است كه قولش برعكس فعلش نباشد .
غول باشد نه عالمى كه ازو * بشنوى گفت و نشنوى رفتار بر خود آن را كه پادشاهى نيست * بر كسانش تو پادشه مشمار ! افسرى كو نهد همى بر سر * خواه افسر شمار ، خواه افسار !
اين عنوان را « وفايى شوشترى » خوب به نظم آورده - رحمة الله عليه :
نه هر كس شد مسلمان مىتوان گفتن كه سلمان شد * كز اول بايدش سلمان شد و آن‌گه مسلمان شد جمال يوسف ار دارى به حسن خود مشو غره ! * صفات يوسفى بايد تو را تا ماه كنعان شد به سر سوداى دنيا دارى و خود فكر دستارى * كز اول فكر سر بايد شد آن‌گه فكر سامان شد
*
عالم آن كس بود كه بد نكند * نه بگويد به خلق و خود نكند عالم آن است خود به راه بود * نه سوى مال و نفس و جاه بود