تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
روزى جمعى نشسته بعضى صحبت‌هاى بامزه و شوخى مىكردند كه شايد در دلش اثر بشاشت پديد آيد . ناگاه حاجى مسعود نامسعود از در داخل شد و چند مكتوب آورد . من اشاره كردم برگردد . نفهميد . همه را گذاشت ، ابراهيم بيگ نگاه كرده ، يكى را به جانب من انداخت و با صداى ضعيف گفت : « بخوان ! » ديدم مكتوب مشهدى حسن كرمانى است . هرچه خواستم طفره بزنم مفيد نيفتاد . اصرار كرد . خواستم مطالعه نموده احوالات وحشت‌آميز را خارج كنم و با سرهم‌بندى بگذرانم ، گفت : « خيال تو را مىدانم . به مرگ من بدون تحريف چنان‌كه نوشته من البدو الى الختم بخوان . » ناچار من هم شروع به خواندن نمودم .

صورت مكتوب مشهدى حسن كرمانى از طهران

فدايت شوم . مدتى است كه عدم مطلب عريضه‌نگار نشده زيرا احوالات فرح‌بخشى ظهور نكرده و من هم پريشان خيال و پژمرده حالم و خيال دارم چند روز بعد عازم ارض اقدس مشهد مقدس شده نايب الزياره باشم . پس از وفات حاجى خان راه مداخل بنده مسدود شده ، با كمال عسرت و پريشانى به سر مىبرم و هرچه ما يحتاج داشتم همه را فروختم . اين آخرين عريضه‌اى است كه از طهران مىنويسم و احوالات فرنگستان را شما بهتر از بنده مىدانيد . حبل المتين را خواهش كردم ، حالا يك سال است يك نسخه هم نفرستاديد ، طلبيدن آن اگر به ذريعهء ديگر ممكن بود زحمت جناب‌عالى را نمىدادم . شايد به بىاحتياطى فرستاده‌ايد به بنده نرسيده و در پستخانه گير كرده است . شنيدم بعضى پاكت‌ها را به اين بهانه باز مىكنند ، ولى غرض صدر اعظم ديگر است . با اين همه سختىها كه در عدم ورود حبل المتين مىنمايند باز موثقا شنيده‌ام تمام شماره‌هاى حبل المتين را روى ميز خاصهء شاه مىگذارند . كى و چه‌طور ؟ معلوم نيست . صدر اعظم خيلى در جست‌وجو است ، هنوز پى نبرده . همين‌قدر خوش خبرى به شما مىدهم كه اخبار حبل المتين به شاه مىرسد و ملاحظه هم مىفرمايند . بارى ، چند ماه قبل نوشتم اعلى حضرت همايون شاهنشاهى با ملتزمين ركاب ظفر انتساب به سلامتى و فيروزى وارد گشتند و جشن مفصلى هم گرفته شد . ولى افواه است كه پس از پنج ماه باز خيال عزيمت فرنگستان دارند . مجددا از روسيه ده ميليون قرض خواسته گويا قرارداد هم شده است و از قرارى كه مىگويند