اعتقاد بنده صدارت امين الدوله دير نپايد ، به چند جهت :
اولا يك فوج از بهادران درازنويس ، يعنى مستوفيان عظام ، را با خود مدعى دشمن نموده ، ثانيا يك تيپ مخبران [ مخيران ] مخرب دولت ، يعنى درباريان ، را مدعى خود قرار داده . ثالثا گروهى از قابچيان شريعت ، يعنى علمانمايان ، را از خود بد دل كرده ؛ چه ، جميع افكار امين الدوله منحصر است در خير دولت و حفظ حقوق ملت . اين هم براى ايشان بىصرفى و منافى منافع آنها شناخته مىشود . بعضى از سفراى دول خارجه هم راضى به صدارت اين مرد نيستند ، زيرا امين الدوله با افكار تجاوزكارانهء ايشان نخواهد ساخت ؛ چون امين السلطان دست تجاوز ايشان را به حقوق دولت و ملت جهت هيئت به يادگار گذاشته و خارجه را عادى بدين حركات جسورانه نموده ؛ لكن امين الدوله مرد غيور ، دانشمند ، باتدبير ، وطنپرست ، عالم و باديانت است ، هرگز چشم از حقوق هيئت اجتماعيه نخواهد پوشيد . مىترسم زود امين الدوله را به جرم دانش و خيرخواهى ملت و دولت به كنار افكنند .
تو اهل دانش و فضلى ، همين گناهت بس !
زيرا كه در ايران علم براى صاحبش و بال و ذلتبار دهد ؛ مرحوم ميرزا تقى خان امير نظام جز اينكه داراى افكار عاليه و با حاجى امين الدوله همافكار بود ، تقصير و گناهى ديگر نداشت . بارى ، زياد دردسر دادم ، عفو فرماييد . جناب يوسف عمو را سلام مخصوص دارم . باقى ايام عزت مستدام باد ! اقل حسن كرمانى .
ابراهيم بيگ گفت : « اين مشهدى حسن ما هيچ عيب ندارد ، مگر فضولى . گويا خود را از ديپلماتهاى عالم مىپندارد . مردكهء ديوانه ! تو كجا ، افكار سياسى به خرج دادن كجا ؟
تو از كجا فهميدهاى كه عقيدهء خود را بيان مىكنى ؟ تو را كجا مىبرند كه اين پيشبينىها را مىكنى ؟ »
بالجمله ، اگرچه ابراهيم بيگ در حق مشهدى حسن ناملايمات گفت ، ولى بنده با يك درجه خيالم مجسم بود كه مشهدى حسن به راستى سخن رانده ، زيرا كه طبيعت ايرانيان نيكو به دستم بود و نيز مىدانستم مشهدى حسن هم خودش باهوش است و هم به همه جا راه دارد و در افكار هر كس موشكافى مىكند . گوش موش ديوار است . علاوه ، چند چيز در خلوت به من گفته بود همه درست و مطابق افكار او شد . منتظر بايد بود تا عواقب اين كارها ديده شود .