تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨

صورت مكتوب نمرهء يازده مشهدى حسن كرمانى از طهران

فدايت شوم . به جهت عدم مطلب عرايض چند ماهه در قارط پوستل [ كارت پستال ] بود ، و شش ماه سابق صدارت جناب امين الدوله را نوشته بودم . الحال ، امين الدوله از منصب صدارت خلع و امين السلطان را از معصومهء قم احضار و به صدارت عظمى نصب فرمودند - سبب عزل او را سابقا قلمداد كرده بودم . علاوه بر آن ، اين‌كه خزانه از وجه تهى بود و سابق شهرت داشت كه مرحوم شاه ماضى دويست كرور پول موجود در خزانه گذاشته ، يا به كلى بىاصل بوده يا اين‌كه تا ورود موكب همايونى به دار الخلافه يغماگران رند و قلاشان يغماگر ربودند ، « چو تركان خوان يغما را ! » بر نقد ، سهل است كه بر اثاث سلطنتى نادر شاه مرحوم - كه از هداياى هند بود - اكثرى موقع دستبرد يافتند . بعضى هم بذل و بخشش‌هاى بىجا شد ، مانند حافظ كه سمرقند و بخارا را به يك خال هندويى بخشيد . به‌هرحال ، براى اصلاح كارها پول لازم بود و حكما امر به استقراض شد و امين الدوله از استقراض متنفر بود ، يعنى ميل به قرض كردن نداشت ؛ از فرمايشات اوست : « براى ايران قرض لازم است با شرف بشود ، ولى امروز با اين وضع قرض با شرف ايران ميسر نيست . » خدا داناست . مىگويند بانك انگليس مبلغ گزافى تعارف هم وعده كرد كه ايشان پول به قرض بگيرند ، امين الدوله جواب داد : « از دست من نمىآيد كه قرض بىمصرف نمايم و اين ننگ تاريخى را به روى خود گذارم . مىدانم كه پول استقراض به آبادى مملكت و لشكر صرف نخواهد شود و بىجا تلف خواهد گرديد . وجدان مانع است اقدام به كارى كنم كه سبب پشيمانى گردد و از براى من نفرين ابدى به جا ماند و ملت هم زير بار قرض محو و نابود شود . » مىگويند به هولاند و بلژيك آدم فرستاده كه شايد از ايشان قرض كند كه ابدا در ايران نفوذ سياستى ندارند . ولى آن‌چه محقق شد غرضش طفره و سكوت دولتيان است و حقيقت نمىخواهد قرض بكند . از اين طرف ، امين السلطان به توسط خفيگان ديرينه و دست‌هاى قديمهء خود - كه در داخلهء ايران همه جا دارد - مبلغ هنگفتى به اطراف مايه‌گذارى كرد . اين بود كه يك بار براى امين الدوله بازىاش را درآوردند . از يك طرف ، قزاق روس به حدود خراسان تجاوز كرد و به روايات مختلف ذكر كردند ؛ بعضى گفتند به جهت گرفتن اشقيا مىآيند ، برخى سرودند به جهت قرانتين حركت كرده‌اند . از طرف ديگر ،
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 428 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو