تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
محمدى سهله و سمحه است . هر گناه تصور شود در مسلمانى ماست و الا « اسلام به ذات خود ندارد عيبى » ، جميع عيوبات در نفس ماست . ما ابدا نه از مسلمانى خبر داريم ، نه از لوازم شئونات مليهء خود آگاهيم ؛ نه حق خويش مىشناسيم و نه حدود ديگران را مىدانيم . ما از هيچ چيز خبر نداريم و اگر داريم هم محض قول است نه فعل و عمل . همين كه چند نفر يك‌جا جمع شديم ، بعد از صرف چند قدح بادهء ناب زهرمار نطق‌ها مىنماييم و تأسف‌ها مىكنيم : آوخ وطن ما خراب شد ! ملت ما پس افتاد ! امان از دست بعض صاحبان عمامه ، كه عمامه را به تزوير غصب كرده و جز مسئلهء طهارت چيزى نفهميده ! مخرب حقيقى ملك و ملت بعض از مزوران‌اند ؛ از كسى شنيده نشد كه بگويد : آوخ دولت ما بىقدرت گشته كه حافظ مال و عرض و جان و ناموس ماست ! حيف كه وزراى ما غرق بحر معايب‌اند . از ترس بروز عيوبات خود به اصلاح ملايان مصنوعى نمىپردازند . معلوم است كه حكايت اين‌ها همان حكايت دزد و قاضى است كه به يك نفر عالم گفتند : « فلان قاضى دزدى كرده » . گفت : « چنين مگو ، بلكه بگو فلان دزد قضاوت مىكند و الا قاضى دزد نمىشود . » هزاران دزد در لباس قاضى مترصد دزدى مال ملت و ناموس شريعت‌اند . به اصلاح آوردن ايشان ذمهء دولت و حكومت است ، ولى اعمال امراى دولت چندان زشت است كه از دزد مىترسند ، زيرا اگر احيانا دزد را مسئول دارند كه : حق فلان مظلوم را چرا پايمال كردى و به چه دليل از فلان ظالم رشوت گرفته حكم بر ابطال حق فلان مظلوم دادى ؟ در جواب گويد : به همان دليل و قانون كه تو حق دولت و ملت را به فلان اجنبى فروختى ، و فلان حاكم جابر و ظالم كه ظلم و طغيان او در نزد تو مكرر به ثبوت رسيده ، باز تعارف گرفته ، حكومت فلان شهر ارزانى داشتى ! مىخواهى كه بىاعتدالى تو را يكان يكان بشمارم ؟ « نى ز ما و نى ز تو ، رو دم مزن ! » در اين وقت مجادله به مصافحه انجامد . اگر وزراى ما ديانت و تربيت را بر سر كار وادارند ، بيخ ظلم كنده مىشود ؛ علماى حقانى - كثر الله امثالهم - را كه حافظ شريعت و حامى ملت‌اند اگر تقويت كنند و قضات را از مردمان صحيح تعيين فرمايند ، نه ناموس دولت بر باد مىرود ، نه مال ملت تلف مىشود . عموم در مهد آسايش مىخسبند اگر حال بر اين منوال بگذرد . چنانچه ذكر شد ، دايم چند نفر از اشخاص بىوقوف همين كه يكى از پاريس ، ديگرى از اسلامبول و سومى از روسيه برگشت و بعض سخنان بىسر و دم را كه طوطىوار از اين و از آن شنيده‌اند به قالب زنند ، رفته
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى ) — صفحة 387 | حاجى زين العابدين مراغه اى / م . ع . سپانلو