پيشه كند ، رداى كبريايى از تن بيرون آرد ، قباى تواضع و فروتنى در بر نمايد ؛ با عبد و مولى ، پادشاه و گدا ، سالك يك طريق گردد ؛ از دروغگويى و مردمآزارى بر حذر شود بلكه به هيچ ذىروحى آزار و جفا جايز ندارد . اگر انسان انسان باشد سر مويى تخلف از مقام انسانيت نورزد ؛ زيرا امر خدا و رسول به مساوات است ، از برترى جستن به نوع بشر شريعت نهى فرموده ، با برادران مؤمن همرنگ بايد شد ! شرع محمدى مستمر الى يوم القيامة باقى است . مولوى در مثنوى چه خوب سروده :
از على آموز اخلاص عمل * شير حق را دان منزه از دغل !
در غزا بر پهلوانى دست يافت * زود شمشيرى برآورد و شتافت
تا جدا گرداندش سر از بدن * او ز غصه زد برو آب دهن
چونكه خيو انداخت بر روى على * افتخار هر نبى و هر ولى
ذو الفقار انداخت از دست و نشست * ترك قتلش كرد و شد از شوق مست
گشت حيران آن مبارز زين عمل * از نمودن عفو و رحمت بىمحل
گفت : بر من تيغ تيز افراشتى * از چه افكندى ، چرا بگذاشتى ؟
گفت : من تيغ از پى حق مىزنم * بندهء حقم نه مأمور تنم
شير حقم ، نيستم شير هوا * فعل من بر دين من باشد گوا
سلطان اوليا و شخص اول مخلوقات خدا اين نوع سلوك و رفتار مىفرمايد .
پيروانش را سزاوار نيست كه اعتراض بر قول و فعل آن سرور نمايند ، بلكه واجب است كه كردار و رفتار خود را شبيه آن بزرگوار سازند . پس معلوم شد كه نماز گزارنده به هيچ چيز محتاج نيست . اما نماز ، نه آنكه سر به زمين و ته به هوا كند ، يعنى عبادت به خدا كند . خدا به نماز و روزهء كسى محتاج نيست ، هرچه امر فرموده صلاح عباد در اتيان به آن و هرچه نهى نموده مصلحت بندگان در ترك آن است . از دولت و ملت ژاپون بايد عبرت گرفت كه به چه اندازه در دين بتپرستى خود راسخ هستند . با وجودى كه آنها تمام قوانين خود را از فرنگستان آورده و در ملك خود مجرى داشته و مقتدر بر هر چيز گشتهاند و حال آنكه ذرهاى از بتپرستى آنان هم نكاسته است .
قانون ، عبارت از اصول مملكتدارى و لشكرآرايى و اخذ ماليات و حفظ حقوق رعيت و اجراى عدالت است ، اما ما با بيچارگان از آنجا رانده از اينجا مانده
« خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ »
نه قانون مىدانيم و نه شئونات مذهب مىشناسيم . شريعت