ديباچهء جلد دوم
به نام ايزد بخشندهء مهربان حمد و سپاس فزون از وهم و قياس مالك الملكى را سزاست كه بندگان خود را به فرمان واجب الاذعان
« يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ »
امر به عدالت و نيكويى فرموده ، و به مفاد
« يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ »
از بىاعتدالى منع نموده . پس ، روندگان صراط مستقيم را سزا است كه پيوسته در تزكيهء اخلاق كوشيده از تكبر و منيت اجتناب نمايند .
اما بعد ، قارئين محترم سياحتنامهء ابراهيم بيگ در انتظار سرانجام كار او مانده و محبان مملكت جهت آگاهى از حال آن جوان غيور عاشق وطن از هر طرف نامهها نوشته و پيامها فرستاده و پرسشها كردند كه پس از افتادن پرده و خاموشى آتش ، آن دلسوختهء آوارهء وطن را كه از اطاق بيرون كشيدند ، آيا در آن حالت وفات نمود يا بيمار شد يا صحت يافت ؟ دستش به دامن مادر مهربان رسيد يا نه ؟
با اينكه سرانجام كار آن جوان غيرتمند را يوسف عمو ضبط كرده بود تا بر همگان هويدا آيد كه نتيجهء تعصب چه ثمر بخشيد و تا روز وفات به چه بليه مبتلا گشت ، ولى به ملاحظاتى چند از طبع و نشر حالات آن جوان مرگ وطندوست صرفنظر شده بود ؛ تا آنكه وطنپرستان زياده از حد اصرار و ملتمس و خواهشمند آگاهى از مآل كار آن جوان غيور بلاكش گرديده ، طبع و نشر او [ آن ] را از روى جد و التماس طلب نمودند . حتى يك نفر وطندوست ملتپرست مبلغ دويست تومان فرستاد ، به شرط آنكه هشتصد تومان هم در مباشرت به طبع بفرستد ، يعنى حاضر بود تا هزار تومان