تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
اعلاى اين پادشاه بزرگ اين طائفه بوده است پادشاه پيگو او را حاكم و اين ملك را به او واگذاشته بود تا اينكه يكى از اجداد اين پادشاه كه پسر والى و در خدمت پادشاه پيگو مىبوده اتفاقا در حضور بنابر زيادتى شفقت پادشاه و رشد والىزاده فيما بين او و پادشاه‌زاده پيگو بنابر حقد و حسدى كه لازمه ذات بيكمالانست به بدى منجر شده پيوسته در مقام فرصت بوده كه ضررى بوالىزاده رساند تا آنكه واليزاده مرخص شده بولايت بديدن پدر و اقرباى خود ميآيد و بعد از اندك فرصتى شاهزاده با جمعى از اركان دولت پدر تمهيد كرده فكر دفع والىزاده چنان مىكند كه به خدمت شاه رفته معروض دارند كه شخصى كه پرورده نعمت توجهات تو بوده درين وقت دم مخالفت زده سر از اطاعت پيچيده و به ملك خود رفته چنين و چنان كارى كرده و جمعى از اركان دولت او نيز بر طبق عرض او تصديق ميكنند و پادشاه بىآنكه تحقيق صدق و كذب ايشان كنند حكم به احضار والى و والىزاده مذكور ميفرمايد و هنوز حكم به ايشان نفرستاده امرائى كه با شاهزاده تمهيد كرده بودند در جزو از راه مكر و فريب چيزى نوشته پيش والىزاده ميفرستند كه درين وقت شاه فكر گرفتن شما و مملكت شما دارد و ميخواهد ملك را از شما انتزاع نموده به پسر خود دهد و درين وقت شما را به‌جهت اينكه دفع كند بحضور خواهد طلبيد بايد خود خبردار بوده در آن باب فكرى كه دانيد كنيد چون نوشته امرا و حكم شاه به ايشان ميرسد از ترس جان تعلل در اطاعت فرمان شاه ميكنند چون مهره فريب شاهزاده و امراء در بساط مكر بمدعا مىنشيند و به پادشاه تعلل ايشان ميرسيد پادشاه حكم به جنگ و گرفتن آن جماعت ميكنند چون اين مقدمه فساد از پسر شاه بوده برطبق استدعاء او مقدمه الجيش عسكر گرديده به طرف ملك ايشان به‌جهت جنگ با سپاه بيكران ميرود و بعد از آنكه به حد آن ولايت ميرسيد اين والىزاده استقبال نموده هرچند دم اطاعت و انقياد زده به احترام و عزت او لازمه اهتمام بجا مىآورد و از در عجز و التماس درآمده استدعا مىكند كه شايد از تقصير ايشان درگذشته عصيان نكرده ايشان را در خدمت پادشاه شفيع گردد