سلاطين قطب شاهى با ايران روابط حسنه داشتند و پادشاهان صفوى از آنان در برابر مغولها حمايت ميكردند . ( در اين باره ر ك به : فلسفى : زندگانى شاه عباس . انتشارات دانشگاه تهران . مجلد چهارم ص 114 ) .
پنجمين سلطان اين سلسله محمد قلى قطب شاه ( 1581 - 1611 م ) معاصر شاه عباس كبير بود و بگفته فرشته شاه عباس « يكى از معتمدان درگاه عرش اشتباه خود را بدكن فرستاده صبيه فرمانده تلنگ را جهت ازدواج و همبسترى يكى از اولاد امجاد خود خواستگارى فرمود .
آن حضرت شرف دنيا و آخرت در قبول آن دانسته در سامان و استعداد آن است كه آن كريمه سعادتمند را بروش سلاطين كامكار روانه ايران سازد . » ( فرشته . جلد دوم . ص 174 ) .
چون فرشته كتاب خود را در حوالى سال 1018 ه يعنى كمى قبل از مرگ محمد قلى قطب شاه ( متوفى 1020 ه - 1611 م ) برشته تحرير درآورده است و در منابع فارسى نيز چيزى در آن باره به نظر نميرسد بايد نتيجه گرفت كه احتمالا فوت محمد قلى مانع از عملى شدن اين ازدواج شده است .
عالمآراء جزء وقايع سال 1022 ه باختصار مينويسد : « حضرت اعلى حسن بيك قيچاجى تبريزى را برسالت قطب شاه . . . . ارسال داشتند . » ( عالمآراء عباسى . تهران 1314 ص 612 ) نتيجه اين رسالت كه ظاهرا براى تبريك جلوس عبد الله قطب شاه ( 1020 ه - 1083 ه ) بوده بر ما مجهول است .
فلسفى در « زندگى شاه عباس » تاريخ وفات محمد قلى قطب شاه را اشتباها 1036 هجرى ذكر كرده مينويسد :
« در سال 1036 ه . ق . همانسالى كه نور الدين محمد جهانگير درگذشت . ابراهيم عادلشاه والى بيجاپور و سلطان محمد قطب شاه والى گلكنده نيز مردند . شاه عباس هم دو سال بعد وفات يافت » . ( كتاب نامبرده ص 115 . ) .
يكى از كارهاى مشهور محمد قلى بناى شهر حيدرآباد است كه بمناسبت اسم معشوقه - اش « بهاگمنى » آن را « بهاگنگر » نام نهاده پايتخت خود ساخت ولى بعد از مدتى اسم آن را به حيدرآباد عوض كرد . ولى فرشته مينويسد كه در زمان او هنوز آن شهر در « ميان خلايق مشهور به بهاگنگر است نه حيدرآباد » .
پس از فوت محمد قلى در سال 1020 هجرى ( 1611 ميلادى ) پسرش عبد الله جانشين او گرديد و تا سال 1083 ه ( 1672 م ) سلطنت كرد . و پس از او حكومت به ابو الحسن رسيد .
صاحب سير المتاخرين نحوه به حكومت رسيدن ابو الحسن را چنين مينويسد : عبد الله
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: محمد ربيع بن محمد ابراهيم
ص٣٣٥