در لهجه كانتن
( Mayat
مىناميدند و « جزاير ثلاث »
( San - Su )
را جزء آن محسوب ميداشتند
Chau Ju Kua )
كتاب نامبرده . مقاله 40 ص 159 - 160 ) زكرياى قزوينى بنوبه خود از قول صاحب تحفه الغرائب مىنويسد كه در درياى هند جزاير ثلاث واقعشده كه هريك از ديگرى عجيبتر است ( عجايب الغرائب . كتاب نامبرده ص 169 متن فارسى . ص 74 متن عربى ) .
بزرگ بن شهريار نيز در كتاب عجائب الهند از « ديبجات الدم » ( جزاير دم ) نام مىبرد كه تعداد آنها در حدود 000 / 30 است و شمالىترين آنها در مجاورت جزاير واقواق ( احتمالا ژاپن ) واقع شده است .
( عجائب الهند كتاب نامبرده . ص 163 ) .
همين كتاب در جائى ديگر از جزيره مايط
( Mait )
كه در دريا بين صنف
( Champa )
و سريره ( تحريف
Srivijaya
- سومطره ) نام مىبرد كه احتمالا همان « مايت » كانتنىها مىباشد ( ايضا . ص 102 )
حقيقت اينستكه دريانوردان خليج فارس و مسلمين از ديرزمانى به اين جزاير راه يافته بودند و طبق تواريخ محلى اولين كسى كه اسلام را در سال 1380 ميلادى به جزيرهء ميندانائو
( Mindanao )
آورد محمد بن زين العابدين بود كه با لقب شريف « كبنگسوان »
Kabongsuan )
به معنى جوانترين ) - مشهور است .
پيگافتا
( Pigaffetta )
كه جريان سفر ماژلان را براى ما بيادگار گذارده است از مسلمانى كه از سيام براى تجارت بدانجا آمده بود سخن ميراند كه پادشاه محلى را از مقاصد پرتغاليها برحذر داشت . ولى تصرف قطعى فيليپين توسط اسپانيائى با چهارمين لشكركشى بعد از ماژلان تحت رهبرى لوگاسپى
( Legaspi )
از سال 1565 شروع گرديد لوگاسپى پس از استقرار در جزيره سبو
( Cebu )
اقدام به تصرف نواحى جنوبى جزيره منيله كرد نواحى مجاور مصب رود پاسيگ
( Pasig )
در آن زمان « لوسنگ » نام داشت و مسلماننشين بود .
پادشاه آن راجه سليمان كه اجداد خود را به اسكندر مقدونى منسوب ميدانست در ماه مه سال 1571 در نبردى خونين به قتل رسيد و مقر حكومتش « كوت قلعه لوسنگ » كه از مراكز مهم تجارت خاور دور محسوب ميگرديد به تصرف اسپانيائىها درآمد . پس از تجديد بنا شهر تحت نام « منيله »
( Manilla )
مشهور گرديد . دريانورد انگليسى كاونديش كه 17 سال بعد از فيليپين ديدن كرده است مىنويسد كه « بزرگترين جزيره آن منيله نام دارد » .
( هكلويت . كتاب نامبرده جلد 8 ص 239 ) .
نويسندهاى فرانسوى ميگويد كه اسپانيائىها بزرگترين جزيره فيليپين را لوسن
( Lucon )
ناميدند اين كلمه تحريف لوسنگ
( Lusong )
مىباشد كه در زبان محلى بمعنى دنگ است كه براى جدا كردن شلتوك از برنج به كار ميرفت و آن را در برابر خانههاى خود آويزان ميكردند .