شماره 77
مسعودى در اخبار الزمان مىنويسد كه نسناس شبيه نصف انسان است با يك دست و يك پا . در بلاد يمن و ايران وجود داشته و اعراب آن را شكار كرده ميخوردهاند . ظاهرا « نسناس هر كجا باشد در غايت فصاحت زبان آن ديار را داند » ( خاتمه روضه الصفا . كتاب مذكور . ص 1466 )
در اين باره مسعودى حكايت جالب زير را نقل مىكند : ميگويند كه قافلهاى در سرزمينى كه در آن نسناس فراوان بود توقف نمود يكى از آنها را صيد كرده سر بريده و پختند .
گوشت او چرب بود . همين كه نشسته و به خوردن مشغول شدند يكى گفت كه اين نسناس چه فربه بود نسناسى كه پشت درخت نزديك آنها مخفى شده بود پاسخ داد براى اينكه كرم درخت خورده و آن چرب بوده است . چون از وجود او آگاهى يافتند او را گرفته و سر بريدند . آنگاه نسناسى كه پشت درخت ديگرى از نظر آنها پنهان بود افزود : « اگر عاقل بود ساكت مانده و حرف نميزد » . او را نيز گرفته و سر بريدند .
سپس نسناس آخرى كه خود را در شكافهاى زمين مخفى كرده بود ندا برآورد : « من خوب هستم كه حرف نميزنم » او را نيز گرفته و ذبح كردند . ( ص 16 )
در جاى ديگر كتاب همين مولف از قول بطلميوس مىنويسد كه در بحر اخضر ( درياى چين ) 000 / 27 جزيره آباد و خراب وجود دارد كه در يكى از آنها قومى از بقاياى نسناس زندگى ميكنند ( ايضا ص 28 )
مسعودى : اخبار الزمان . مصر 1357 ه ق
شمارهء 78
خود مردم جزيره آن را « سنهلدويپ »
( Sinhala - dvipa )
يعنى « جزيره شيرنژادان » مىنامند كه نزد ايرانيان و بعدها مسلمين به « سندريب » ، « سرانديب » ، و « سيلان » تبديل گرديد و اين كلمه اخير را هم اروپائيان به صورتهاى مختلف : پرتغاليها -
Ceilao
- هلنديها
ZEILAN
و انگليسها
Ceylon
تحريف نمودهاند .
صاحب « روضه اولى الالباب فى معرفة التواريخ و الانساب » ( تاريخ بناكتى ) مينويسد كه اين جزيره را « به زبان هندى سنهادويپ گويند يعنى ماواى قوم شير چه هيئات آن ولايت بر صورت شير خفته افتاده است » . متاسفانه در چاپ تهران كتاب مذكور به غلط نام هندى جزيره « سمقادنيب يعنى ماواى خوىشير » نوشته شده است . ( تاريخ بناكتى كوشش شعار .
تهران 1348 . ص 322 )
اما از قديم الايام در منابع بودائى و سانسكريت هميشه اين جزيره لنكا
( Lanka )