تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
( Ternate )
به مكاثر آمد و با پادشاه جزيره معاهده‌اى منعقد ساخت كه بموجب آن مسلمين آزادى عمل يافتند . درباره نفوذ اسلام در خود جزيره ترنات نيز اطلاعات زيادى در دست نيست ولى ظاهرا در زمان سلطنت يكى از سلاطين محلى : ( 1465 - 1486 ميلادى )
Baguna Katjil Gapi
كه از او عنوان « مرحوم » ياد مىشود تاجرى از اهل جاوه بنام مولا حسين اسلام را بجزيره آورد و عده‌اى بدين اسلام مشرف گرديدند . اما پس از اينكه سلطان زين العابدين ( 1486 - 1495 ميلادى ) جانشين پدر گرديد دين اسلام را مذهب رسمى اعلام داشت . در هر صورت پس از اينكه در سال 1603 ميلادى پادشاه مكاثر و برادرش بدين اسلام مشرف گرديدند و پادشاه نام علا الدين روى خود گذاشت دين اسلام گسترش يافت و سبب گرديد كه در طى سالهاى نيمه اول قرن 17 تمام جزيره و قسمتى از جزيره برنى
( Borneo )
به تصرف سلاطين مسلمان مكاثر درآيد . كمپانىهاى انگليسى ، هلندى و دانماركى از سال 1605 ببعد به آن جزيره رفت و آمد پيدا كردند و در سال 1637 كمپانى شرقى هلند بموجب قراردادى اجازه يافت كه با مكاثر تجارت نمايد ولى حق استقرار در جزيره را نداشت . كم‌كم هلنديها بتحريكاتى عليه سلاطين مكاثر دست زدند و در سال 1656 با قبايل بوجى
( Bugi )
جنوب جزيره كه عليه سلطان خود شورش كرده بودند متحد گرديدند ( سفرنامه تاورنيه . جلد ششم ) در نتيجه اين مبارزات شهر مكاثر پايتخت سلطان دچار طعمه حريق گرديد و سوخت و سلطان ناچار شد بموجب معاهده 1660 م . قسمتى از اراضى خود را از دست بدهد و طبق خواسته هلنديها پرتغالىها را از اقامت در آن كشور ممنوع سازد . ولى عمر اين معاهده كوتاه بود و پنجسال بعد مجددا روابط با هلند تيره و منجر بجنگ گرديد - دريادار هلندى
( Speelman )
با ناوگان متعددى بجزيره حمله كرد و در جنگى كه درگرفت مكاثر كشتيهاى خود را از دست داد و سلطان در سال 1667 ميلادى بار ديگر مجبور به امضاء معاهده صلح با هلنديها گرديد . شرايط اين صلح تحميلى در سال 1669 مورد تائيد قرار گرفت و بموجب معاهده
( Bangaja )
قدرت سلطان مكاثر بسيار محدود گرديد و عملا جزاير « سلبش » تحت سلطه هلند درآمد . براى اطلاعات بيشتر ر ك به :
Gervaise ; Description Historique du Royaume de Macacar . Paris . 1688 .
و مقاله « مكاثر » در هوتسما : انسيكلپدى اسلام .

شمارهء 66

در دوران صفويه واحد طول ذرع يا گز بود كه چند نوع از آن بين مردم رواج داشت طول آنها با يكديگر متفاوت بود و هريك براى مصرف بخصوصى به كار ميرفت مثلا ذرع يا ذراع مساحى كه از زمان خليفه عباسى منصور رواج يافته بود حدود 5 / 66 سانتيمتر طول داشت