تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
محمد طاهر عماد الدين صاحب روضه الطاهرين يا تاريخ طاهرى در « ذكر مجملى از حالات و واقعات ولايت بنگ كه به بنگاله اشتهار دارد » مينويسد : « مردم دانا و اكابر هر ملت را بزبانى مينامند . . . . در پيگو « راولى » ميگويند » . ( نسخه بدلين
Bodelina
عكس كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ) . در نگارستان عجائب و غرائب پيشاورى به نقل از همان كتاب اين كلمه به شكل « راوتى » درآمده است . ( ر ك : نگارستان عجائب و غرائب پيشاورى ، محيط طباطبائى - تهران 1341 ص 18 ) . ابو الفضل مصنف « آئين اكبرى » نيز در شرح بنگاله چنين مينگارد : « دانش‌آموز رياضت كيش را راوتى گويند و از به ديد او بيرون نشوند » ( آئين اكبرى . چاپ نول كشور . جلد دوم . ص 75 ) . بنابر آنچه گفته شد كلمه صحيح « روئى » مىباشد .

شمارهء 61

روحانيون بودائى حق ندارند تكدى نمايند ولى براى بدست آوردن غذاى روزانه خود از ساعات اول صبح در خيابانها و معابر راه ميافتند و در برابر دكانها و يا منازل توقف كوتاهى مينمايند و بدون اينكه سخنى بگويند بايد هرچه كه به آنها داده مىشود بپذيرند . در دهات روستائيان بشقابهاى برنج و گوشت و ميوه و ساير اطعمه‌اى را كه آماده كرده‌اند جلوى آنها ميگذارند و آنان بشقابها را در كشكول خود خالى كرده و نذورات را به عبادتگاه مىبرند . در آنجا آنچه بدست آمده يك‌جا كرده و آخرين غذاى خود را در حوالى ساعت 11 صبح ميخورند و فقط در آن ساعت نيز حق دارند آب بياشامند . بقيه روز را صرف تفكر - اوراد مذهبى - مطالعه نوشته‌هاى دينى تعليم نوآموزان - و يا انجام كارهاى مختلف در عبادتگاه مينمايند و آخرين مراسم مذهبى نيز در حوالى ساعت 5 بعد از ظهر انجام ميگيرد . پس از آن هريك به اطاق خود كه در ساختمان مخصوص اقامتگاه عباد ( كنه
( Khana
قرار دارد ميرود .

شمارهء 62

صاحب اخبار الصين و الهند . همين عمل نگاهداشتن ميت را در خانه‌اش به چينىها نسبت ميدهد . بگفته او « وقتى شخصى از مردم چين وفات مىنمايد او را دفن نمىكنند مگر مثل همان روز [ فوت او ] . قبل از آن او را در تابوتى گذاشته و در منازل خود نگاهميدارند و روى جسد آهك زنده مىپاشند تا آب آن را جذب كند و محفوظ بماند . . . . . . ميت را در گورى مانند گور اعراب به خاك ميسپارند ولى پيوسته طعام او را آماده مىكنند و تصور مىكنند كه او مىخورد و ميآشامد چون شب‌ها پهلوى او غذا ميگذارند و صبح بعد كه از آن چيزى باقى نمانده ميگويند كه ميت آن را خورده است » . ( ص 16 كتاب نامبرده ) . ابن نديم با كمى تفاوت از قول راهبى اهل نجران كه در سال 378 ه از چين برگشته بود اين حكايت را بشرح زير مىنويسد :