فرانسويان مجبور شدند پايگاههاى نظامى خود را در سيام تخليه كنند و توطئه استعمارى آنان در آن كشور نقش برآب گرديد .
در اينجا بايد اضافه نمائيم كه تاريخ رسمى سلطنت نرائى لونگ سراسك را فرزند نامشروع اين پادشاه ميداند و بنقل حكايتى ميپردازد . بدينمعنى كه ظاهرا در طى جنگهائى كه در سال 1661 بين سيام و لاوس بوقوع پيوست پس از اينكه سيامىها شهر چينگماى
Chiengmai
را متصرف گرديدند دختران و زنان شهر را بين خود قسمت كردند . يكى از شاهزادگان لاوسى نصيب نرائى گرديد .
شاهزاده خانم از شاه حامله شد ولى چون نرائى مايل نبود كه او را داخل حرم خود نمايد وى را به پتراجه فرمانده سپاه و فاتح چينگماى سپرد . ( كتاب ياد شده ص 36 ) . در موعد مقرر شاهزاده خانم پسرى به دنيا آورد كه پتراجه او را چودوا
( Chow Dua )
نام گذارد .
دوا كه خود را فرزند پتراجه ميدانست به پدر محبت مىورزيد و روزبهروز علاقهاش به وى بيشتر ميشد . بعدها دواعنوان آجودان حضور در خدمت شاه اشتغال ورزيد . بدينمنوال زمان سپرى ميشد تا اينكه روزى نرائى راز درونى خود را به روى مكشوف ساخت و با استفاده از آئينه حقيقت امر را به ثبوت رسانيد . ( ايضا . ص 37 )
ظاهرا بهاساس اين نسبت بود كه سراسك خود را جانشين نرائى اعلام كرد و موفق شد رجال دربارى را با خود همدست سازد . ( ايضا . ص 42 ) و بگفته تاريخ مزبور پتراجه به نيابت از طرف فرزند خود سلطنت ميكرد ( ايضا . ص 43 ) در هر صورت آنچه مسلم است اينستكه پتراجه بطور كلى از فرزند خود پيروى ميكرد و شايد هم از او بيم داشت . چه سراسك يكى از خونخوارترين مردان تاريخ سيام محسوب ميگردد و او بود كه در آخرين روزهاى حيات نرائى برادران شاه را مقتول ساخت و فرمان داد تا وليعهدش را نيز به قتل رساندند . » ببر شاه در سال 1702 سلطنت خود را با قتل برادر كه مادرش خواهر نرائى بود آغاز كرد و پس از ارتكاب جنايات ننگين و بىشمار 7 سال بعد در سن 44 سالگى وفات يافت .
يكى از دروازههاى قصر او را « دروازه اجساد دوستداشتنى » نام داده بودند چه از آن دروازه بود كه هر شب تابوتهاى حاوى اجساد قطعهقطعه شده كودكانى را كه قربانى شهوات او شده بودند بيرون ميبردند . ( سراساس . كتاب ياد شده . ص 85 )
براى اطلاعات بيشتر ر ك به :
.
( Turpin , Histoire Civile ef natureIle du royaume de Siam . 2 vols . Paris 1771 )