اقتدار آن هندويانرا بر مسلمانان دراز مىسازد كه به اعتبار نزاعى كه فيما بين هندو و سيدى رو داده بود حكم بر قطع دست سيد برگشته روزگار « 1 » كرده دستش را به خود سر جدا ميگرداند و با انكه آن ولايت مشهور و معروف و موسوم به حيدرآباد و شيعهخانه است هندوى مذكور بناى كفر بنياد كرده چند بتخانه نزديك به مساجد به اتمام مىرساند و در جزو با سمبهوجى « 2 » ولد سيوا كه يكى از زمينداران ولايت هندوستان و اباعن جد كافر و دشمن مسلمانان و سر از اطاعت خسرو بلاد هندوستان پيچيده دم مخالفت با او زده اكثر اوقات در حين فرصت به تاخت و تاراج بعضى از سرحدات آن ولايت مشغول و در بر و بحر قاطع طريق مترددين مىباشد و سابقا شمهء از احوال نكبت مال آن كافر بىباك بتحرير آمد كه چگونه ناپاكيست حضرت ابو الحسن بدان ناپاك رابطه و آشنائى انداخته در جزو امداد و اعانت به او ميكرده « 3 » و به مددكارى آن بىنور والى بيجاپور كه او نيز بعد از فوت والى آنجا منتقل به طفلى شده بود « 4 » و از راه عدم تميز او نيز در امداد آن مستحق عذاب موفور مىكوشيده و هيچيك از واليان راه به سپاه هندوستان نمىدادهاند كه بدفع آن ناپاك كوشند و با اين مراتب حال و احوال و انتظام مملكت و اقتدار سر از اطاعت و انقياد سلطان آن بلاد پيچيده از طريقى كه واليان با كمال عقل به راه مىرفتهاند پا مىكشد و دم مخالفت مىزند و چون
هامش
( 1 ) - « سيد برگشته روزگار » سيد مرتضى مازندرانى فرمانده لشكر حيدرآباد است كه در مبارزه براى جانشينى عبد اللّه قطب شاه جانب سيد احمد داماد ديگر او را گرفت و با ابو الحسن به مخالفت پرداخت .
پس از روى كار آمدن ابو الحسن بگفته صاحب سير المتاخرين « مادنا . . . . . سيد مرتضى را بىپر و بال گردانيد . » ( كتاب ياد شده . جلد اول . ص 372 )
( 2 ) - در متن اصلى سيماجى نوشته شده كه به سمبهوجى( Sambhuji )تصحيح گرديد .
( املاء تاريخ هندوستان كمبريج - جلد پنجم .( Cambrige History Of Indiaمنابع فارسى اين اسم را « سنبا » مىنويسند . ر ك به تعليقات شماره 123
( 3 ) - مادنا در برابر عدم ثبات داخلى در بيجاپور با سيواجى متحد گرديد و به او كمك مالى ميكرد تا در برابر اورنگ زيب مقاومت نمايد . ر ك : سركار ، كتاب نامبرده . جلد چهارم ص 330 - 335
( 4 ) - منظور اسكندر آخرين پادشاه سلسله عادلشاهى بيجاپور است . ر ك به تعليقات شماره 124