برنجكاريرا برداشته سپهسالار و قلعهبيكى نموده نهايت اعتبار و اعتماد به او نموده بود بخاطر جمع با انكه سپاه دشمن قلعه را احاطه كرده باز بفكر خود نيفتاده در عيش و نشاط مىبود لهذا حسين بيك مزبور نيز كس نزد شاهزاده [ اى ] كه مقدمه الجيش سپاه آن والاجاه بود فرستاده عرض مىكند كه اگر مرا وعدهء مرتبه بلند و منصب ارجمند ميدهيد من در قلعه را گشوده بموجب وعده بار ميدهيم در فلان شب و وقت آمده بقلعه درآئيد و قلعه را متصرف شويد . شاهزاده نيز رقم استمالت بر وفق خواهش آن خائن نوشته ميفرستد و در شب موعود در قلعه را گشوده « 1 » شاهزاده با لشكر گران سنگ بدون زحمت و مشقت داخل قلعه شده سپاه به خانه والى آنجا رفته در جائى كه والى آنجا بعد از جشن و عيش و خوردن بنگ در لحاف غفلت دست در آغوش بى - پروائى كرده پرنيان ادبار را بر سر كشيده در روز بيدارى اين خوابرا نديده خوابيده بود او را بيدار كرده دستش را گرفته به خدمت شاهزاده مىبرند و شاهزاده او را از قلعه بىپروائى برآورده به بارگاهش مىرساند و صبح به خدمت پدر بزرگوار آمده واقعه شب را به عرض مىرساند و هرچند عجز و التماس مىكند كه او را به حضور آورد مىفرمايد هركسى كه از خدا غافل و در فكر عاقبت خويش نباشد روى او نديد نيست و مقرر ميدارد كه او را محبوس بدارند و شاهزاده اعظم « 2 » وليعهد خود را به اعتبار آنكه به توجه خاطر و ساختگى باطن و نسبت با ابو الحسن و والى بيجاپور « 3 » آن ذيشأن درباره وى بدمظنه شده بود او را نيز گرفته با ابو الحسن به قلعه دولت
هامش
( 1 ) - در كليه تواريخ مسئول گشودن در قلعه را عبد اللّه خان افغان مىدانند . سير المتاخرين مىنويسد : « عبد اللّه خانترين نوكر معتبر ابو الحسن كه صاحب اختيار دروازه معروف به كهركى بود . . . . پاسى از شب مانده دروازه . . . را گشاد » . ( كتاب ياد شده . ص 366 )
( 2 ) - منظور شاهزاده محمد اعظم پسر ارشد اورنگ زيب مىباشد . ر ك به تعليقات شماره 126
( 3 ) - در 12 رجب 1092 ه ( 28 ژوئيه 1681 ) در دهلى « پادشاه بىبى » دختر سلطان على عادلشاه و خواهر سكندر به عقد محمد اعظم پسر اورنگ زيب درآمد . ( ر ك ميرزا ابراهيم زبيرى ، تاريخ بيجاپور مسمى به « بساتين السلاطين » . حيدرآباد . ص 489 )