تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
و من السوانح از اخبار تازه كه درين اوان در هندوستان روى داده بعد از فوت قطب شاه والى حيدرآباد ابو الحسن نامى « 1 » كه از اقوام دور او كه از شرف علم و عقل و ادب نصيب و از امور مملكت‌دارى عارى و در طفوليت بىمربى بخودسر بزرگ شده و از جامه خودسرى سر از گريبان بىپروائى برآورده بود از اتفاقات غير حسنه بنابر عدم اولاد و نزديكى كه مشار اليه با مرحوم مغفور داشته بدستيارى قضاياء آسمانى و تدبير سيد مظفر دبير مير جملهء ايرانى « 2 » به چند وقت قبل ازين والى آنجا مىشود و چنانچه لازمه طبيعت بهيميست چون مستقل مىشود مدار عمر خود را بلهوولعب گذاشته پردهء شرم از پيش ديده نابيناى خويش برداشته اصرار در قبايح اعمال و بيعصمتى و بىناموسى نموده دست از دادخواهى و رعيت پرورى كه لازمهء شقاوت و خداناشناسيت برميدارد و با اين مراتب جمعى از ارباب دول كه با كمال عقل و كرم آراستگى داشته و اركان دولت مرحوم مغفور بوده‌اند بموجب « من اعان ظالما سلطه الله عليه » دست اقتدار ايشان را كوتاه و همه را معزول كرده از بىفكرى و سست اعتقادى هندوى كافرى « 3 » را آورده صاحب اختيار و وزير و مشير خويش ميسازد و جمعى ادانى و اوباش را حسب الفرموده طبع خودسر در عوض ايشان از مرتبهء پست گمنامى به مرتبهء بلند مىرساند و چنان ايادى
هامش
( 1 ) - منظور ابو الحسن معروف به « تاناشاه » آخرين پادشاه سلسله قطب شاهى گولكنده مىباشد كه پس از فوت پدرزنش عبد إله قطب شاه كه برهان قاطع باسم او نوشته شده به سلطنت رسيد . ر ك به تعليقات شماره 120 ( 2 ) - منظور محمد سعيد ميرجمله ( وزير اعظم ) مىباشد . ر ك به تعليقات شماره 121 ( 3 ) - منظور از هندوى كافر مادناMadennaمىباشد كه در دربار گولكنده به مقام نخست‌وزيرى رسيد . ر ك به تعليقات شماره 122