شد « 1 » . و چون راجه از همشيره چنان نيكى ديد وصيت چنان مىكند كه اولاد مرا نصيبى در ملك نباشد و بعد از من او بر همه فرزندان وصى و نائب من باشد و از آن زمان تا حال به وصيت او قيام مينمايند نهايت بعد از اندك وقتى با اينكه باينمراتب قائلاند و خود نقل ميكنند مردود و به دين خود برگشته بتپرستى را اختيار كرده و تا حال در راه ضلالت و گمراهى ماندهاند و حرفشان انكه تا آنحضرت بود ما به آن دين بوديم و بعد از آن در آن دين اختلافات پديد آمد و در دين ما هيچ خللى راه نيافت و سبقت هم داشت لهذا باز به دين اجداد خود رفتهايم و آنقدر اجتناب و ملاحظه از مسلمانان ميكنند كه هيچيك از ايشان اصلا ملاقات مسلمانان نمينمايند « 2 » حتى انكه روزى بعنوان تفرج چون ملك آنجماعت در نهايت سبزى و خرمى است از در خانهء راجه عبور افتاده در آنجا حوضى كه در طول و عرض قريب به صد زرع بود مملو از آب اتفاقا يكى از ملازمان اين ضعيف در آنجا دست ميشويد مقارن آنحال نگهبانان مخبر و مطلع شده شروع بفرياد و فغان و جمعيت عظيمى نمودند به قصد انكه فساد و جدال كنند . بعد از تحقيق احوال جمعى مردم آنجائى آمده مذكور ساختند كه اين حوضيست كه راجه و هنود هر روز دو مرتبه آمده بدن را در آن ميشويند و ايشانرا اعتقاد انكه بملاقات مسلمانان نجس مىشود و بعد از معذرت و التماس بسيار از تقصير آن غلام گذشته حكم راجه شد كه حوض را خالى كرده خوب پاك و از آب تازه پر كنند « 3 » . و چنان مسموع شد كه اگر مسلمانى از مردم آنديار چنين امرى كند او را
هامش
( 1 ) - مؤلف تاريخ فرشته حكايت مسلمان شدن سامرى فرمانرواى مليبار و مشاهده معجزه شق القمر را بنقل از رساله تحفه المجاهدين به نحوى مشابه برشته تحرير درآورده است . ( گلشن ابراهيمى يا تاريخ فرشته . مقاله يازدهم . چاپ نول كشور 1350 ه . ق )
( 2 ) - بگفته ابن بطوطه در بلاد مليبار رسم بر اين است كه « هيچ مسلمانى نبايد در خانه آنان بيايد يا در ظروف آنان غذا خورد و اگر مسلمانى در ظرف كافرى غذا بخورد آن ظرف را مىشكنند يا به مسلمانان ميدهند . » ( سفرنامه ياد شده . ترجمه فارسى . ص 581 )
( 3 ) - ابن بطوطه مىنويسد كه پهلوى هريك از استراحتگاههاى كنار راه چاه آبى وجود دارد كه پيوسته هندوئى از آن محافظت مىكند و « براى كفار در ظرف آب ميدهد ولى براى مسلمانان توى دست او ميريزد تا بخورد و سيراب شود . » ( ايضا . ص 581 )