تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
اصحاب اخبار در متون كتب و اوراق خويش چنان از پادشاه كشور دادودين و آسمان امامت آفتاب يقين جناب نيابت مآب حضرت امير المومنين عليه السلم نقل كرده‌اند كه جمعى مشركان باوجود روشنىبخش چهره مهر و ماه محمد بن عبد اللّه از ظلمت و تيرگى بخت و پستى اختر عقل و كورى چشم ظاهر و باطن از آن بدر فلك نبوت در باب صدق رسالت استهلال بمعجزه غريبه كرده مانند بنات النعش به دور آن قطب آسمان هدايت جمع شده استدعا كردند كه اگر در دعوى نبوت صادقى چنان كن كه ماه در آسمان منقسم به دو قسم گردد و آنحضرت بعد از گرفتن اقرار به آنكه بعد از ظهور اينمعنى ايمان آورند به انگشت قمر شكاف اشارت به ماه نموده منقسم به دو قسم ساخت در آن شب والى آنمكان برأى العين ملاحظه اين معجزه نموده كوكب عقل و هوشش متحير شد و چون ديده منتظران در تفحص و تجسس بود تا اينكه خبر به وى ميرسد كه آفتاب نبوت سر از فلك اعظم رسالت برآورده جهانرا بنور هدايت خويش منور و مزين ساخته است راجه آنجا در همانساعت با اقوام و خويشان بكشتى نشسته متوجه خدمت آن سرور گرديده در عرض راه كشتى ايشان بمخاطره عظيمى مىافتد به نحوى كه همه دست از جان شسته راجه را در حين از شدت محنت اينحال خواب ربوده در عالم رؤيا مىبيند كه شخصى ميگويد كه اگر خواهى از اين مهلكه نجات يا بى چنان كن كه خونى در كشتى تو روان شود با انكه هنود هرگز چيزى نميكشند مومى اليه مضطرب برخاسته استمداد از فرزندان و اقرباء خود ميخواهد و ميگويد كه مرا بايد در راه خدا قربانى كرد و هرچند مبالغه مىكند با اولاد سر از قربان شدن پيچيده احدى اطاعت وى نميكند عاقبت همشيره كه با وى همراه و از عقل و شعور با بهره و نصيب بوده براجه ميگويد كه ضرور نيست كه تو كسى را بكشى در خواب ريختن خونى ديده [ اى ] اينك از فرزند من عضوى ببر تا خونش در كشتى ريخته شود . اتفاقا چنان كردند باد مراد برخاسته كشتى بسلامت به مقصود رسيد و راجه به خدمت آنحضرت سرافراز گرديده بشرف اسلام مشرف