تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
نظم
كمر سلطنت نشايد بست * هركه را رغبت تن‌آسائيست
لهذا كمر سلطنت گشوده بر شاخ درخت بىصبرى بند ساخته بر گردن اطاعت به رغبت محكم ميسازد و سر قبول را در قدم شخص مكافات گذاشته جان شيرين بدين تلخى مىبازد . نظم
درين دار مكافات انكه بد كرد * نه با جان كسى با جان خود كرد
به دستيارى كمند غيرت و پايدارى دار حميت جاهليت خود را از دار دنيا به دار عقبى بدين طريق مىرساند و خواجه‌سرا نيز مانند افعال ذميمه از عقبش جان به محرم حريم قابض الارواح مىسپارد « 1 » . و پادشاه قبل از انكه از سر دار دنيا گذرد انگشت ندامت خويش را چنان به دندان تأسف مىگزد كه خون روان ميگردد و به قلم انگشت خويش بر ذيل جامه خود به نقش بعضى وصايا مىپردازد . يكى از آن جمله انكه از اين مراتب تقصير من ندانيد و داد خود و مرا از وزرا بخواهيد و با عيال من كارى مداريد و ايشانرا در حرم من محترم و عزيز بداريد « 2 » . و چون لشكريان به خانه پادشاه داخل ميشوند در تفحص و يافتن شاه مىافتند مطلوب را با خواجه‌سرا مقتول و مصلوب مىيابند . بعد از اطلاع آنچه در ذيل جامه بخامه نگارش نموده بود قبول كرده و بتفحص وزرا افتاده و همه را يافته بقتل ميرسانند . و بعد از فراغ از اين مراتب تحصيل جمعى مردم عاقل صاحب تجربه كه از همه مردم امتياز داشته بوده‌اند
هامش
( 1 ) - امپراطور در بالاى « تپه درخشان » با كمربند خود را بدرختى كه هنوز وجود دارد حلق‌آويز كرد و خواجه وفادار نيز به همان طريق خود را بقتل رساند . ( تسوشى . كتاب ياد شده . ص 207 ) ( 2 ) - پس از اينكه شهر پكن به تصرف شورشيان درآمد ملكه خود را بدار آويخت و كليه زنان حرم نيز انتحار كردند . تسوشى مىنويسد : « در كمربند امپراطور يادداشتى پيدا شد كه در آن مسئوليت كليه مصائب را شخصا بر گردن گرفته بود و از شورشيان ميخواست تا به ملت و پيروانش آزار نرسانند . » ( كتاب ياد شده . ص 207 )
سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 210 | محمد ربيع بن محمد ابراهيم / عباس فاروقى