تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
ملايمت انحصار علاج در آن مىيابند كه : نظم
چو ترك سر نباشد افسر زر پادشاهى را * كه باشد درد سرها در قفا صاحب كلاهى را
به عرض آنشخص ميرسانند كه علاج اين آزار بجز انكه از سر سرورى درگذرى نيست و الا از شدت اين مرض از پا درخواهى آمد . آن مرد نيز قبول كرده ميگويد : نظم
در سر هوس افسر جمشيد نداريم * ارزانى ما باد كلاه نمد ما « 1 »
پا از سر تخت كشيده خود را از دردسر خلاص مىسازد « 2 » . اتفاقا شاهزاده‌اى از تاتار كه مدتى از پدر قهر كرده و به ملازمت شاه چين [ در ] آمده بوده [ و در آن‌جا ] بسر مىبرده است و او را والى سرحدى كرده بود درينوقت مخبر شده كس به خدمت پدر فرستاده از اهل و جماعت خود لشكر سنگينى طلبيده بعد از جمعيت داخل آنديار مىشود و چون آن شخص « 3 » از مضمون : نظم
بخت و دولت به كاردانى نيست * جز بتاييد آسمانى نيست « 4 »
هامش
( 1 ) - شعر از طالب آملى است . ( 2 ) - متأسفانه استفاده از تاريخ رسمى سلسله مينگ( Ming Shih )ميسر نگرديد ولى در هيچيك از منابع تحت اختيار افسانه بالا مشاهده نمىشود و معلوم نشد درباره چه كسى آن را نقل كرده‌اند . ( 3 ) - ظاهرا منظورWu San Kueiفرمانده لشكر چين است كه عليه منچوها مىجنگيد و وقتى كه از سقوط پكن و مرگ امپراطور و دستگيرى پدرش و مخصوصا از دست‌دادن معشوقه زيبايش خواننده چنCH'enمطلع گرديد بگفته شاعر « از غضب موهايش سيخ شد » و براى انتقام جوئى از لى منچوها را به كمك طلبيد . ولى پس از تصرف پكن منچوها نه تنها آن را به چينىها پس ندادند بلكه بقيه آن كشور را نيز متصرف گرديده و سلسلهCh'ingرا تأسيس كردند كه تا سال 1912 بر آن سرزمين حكومت كرد .Wuنيز بناچار در خدمت آنان باقى ماند و به مقامات عاليه رسيد . ( 4 ) - شعر از سعدى است .