در فن مسالك و ممالك در كتب خود باندك اختلافى بتحديد آن پرداخته و مذكور ساختهاند كه پادشاه آنجا را مهراج يا بهوراج ميگويند « 1 » و صاحب روضة الصفا در تاليف خود ذكر كرده كه از جمله جزاير مشهوره
جزيره الزابج « 2 » در درياى چين است و طول آنجا هزار فرسخ است و هر ساله از خراج آنجا ششهزار من طلا بخزانهء او و اصل مىشود و صاحب عجائب المخلوقات محمد بن زكريا در تاليف خود نقل نموده كه پادشاه آنجا را هر روز دويست من زر حاصل بود و بسبب وفور مقرر فرمود كه آن را خشت سازند و در آب اندازند « 3 » و عجائب بسيار از آن جزيره در كتاب خود تحرير نموده .
و اين كمترين آنچه از مردمى كه درين اوان به آن جزيره « 4 » بتجارت رفته بازگشت نموده بودند تحقيق كرده بعرض آن جرأت و از ترس اطناب از تفسير آنچه او نوشته احتراز نموده بمراتب واقعى پرداخت . و ايشان چنان مذكور ساختند كه وفور فلزات مانند طلا و نقره و مس و قلع و جس « 5 » در آنجا بحديست كه زبان قلم از تحرير و توصيف آن عاجز است و آنچنان نيست كه حدى و نهايتى و منحصر بمكانى و معانى باشد بلكه اكثر جبال و اراضى آنجا معادن فلزات است و بمعمورى اينجزيره در ربع مسكون كمتر يافتهاند و پادشاه و مردم آنجا بمذهب و كيش كافرى و بتپرستىاند و بعضى از آنجزيره در تحت تصرف اين پادشاه نيست بلكه آنجا را واليان ديگر
هامش
( 1 ) - در نسخه اصلى « يهواج » آمده است كه به يهوراج ( هندىBhu - raj- شاه جهان ) تصحيح گرديد . مهراج مخفف لغت هندى مهاراج( Maharaj )بمعنى « شاه بزرگ » مىباشد .
مؤلف سفينه در اشتباه است چه جغرافىدانان اسلامى پادشاه جزيره زابج ( سوماترا ) را مهراج نوشتهاند .
( ر ك . مسعودى . مروج الذهب . كتاب ياد شده . جلد اول . ص 163 . جهاننامه . كتاب ياد شده . ص 40 )
( 2 ) - در متن اصلى رابح آمده است كه به زابج تصحيح گرديد . ر ك به تعليقات شماره 89
( 3 ) - جهاننامه عايدى مهراج را تعديل نموده و مىنويسد : « اين پادشاه را هر روز دخل از يك من زر باشد تا ده من ، اين زر مىستاند و چون جمع شود ميگذارد و از وى خشتها مىريزد و در دريا مىاندازد . و چنين گويد كه اين دريا خزانه من است . » ( كتاب ياد شده . ص 40 )
( 4 ) - ظاهرا نساخ قسمتهاى مربوط به زابج و ژاپن را جابجا كرده و درهم آميخته است .
در هر صورت منظور از « آن جزيره » كشور ژاپن مىباشد .
( 5 ) - جس به معنى روى مىباشد . ر ك به تعليقات شماره 90