راضى كرده بضرب توب و جنگ و جدال همان قلعه و بندر را از دست فرنگان پرتگاليه گرفته متصرف شدهاند « 1 » و انتقاع تجارت انجا را مىبرند و تمام مداخل سوداى انجزيره را مختص خود ساختهاند و دارچينى فرد اول در انجا بهم ميرسد « 2 » و بجز سركار ولنديس احدى بخريد و فروخت آن نميتوانند پرداخت و تسعير آن را بضابطه و قيمتى قرار دادهاند كه در هرجا به چه مبلغ بايد فروخت و اگر در سالى در جائى ناروائى داشته باشد همه را ميسوزند تا از آن نفروشند و در سيلان نيز انقدر درخت دارچينى كه ميدانند در كار است گذاشته همه از ترس وفور جنگل انجا را باتش ميزنند و همچنين جوزبوا و قرنفل و ديگر چيزها را و چنانچه در متون كتب مسطور است هبوط آدم عليه السلام بر آن كوه واقع شده « 3 » . و كوه مهبط از چند شبانهروز در دريا نمودار است و نقش قدم انحضرت در قله آن جبل هست و مذكور شد كه در شبانه روزى يك مرتبه نقش قدم انحضرت را دايهء ابر مرحمت لاريبى از رشحات سحاب مكرمت خود مصفى ميسازد . و در انمكان و حوالى آن جواهر يافت مىشود و هندوان
هامش
( 1 ) - پرتغاليها در سال 1501 به سيلان راه يافتند و در سال 1657 ميلادى توسط هلنديها از آن جزيره اخراج گرديدند . ر ك به تعليقات شماره 80
( 2 ) - تشرا مىنويسد كه « سيلان مخصوصا به علت دارچينى آن كه بر محصولات همه جاى ديگر برترى دارد و انواع مختلف آن در جزيره يافت مىشود شهرت پيدا كرده است . بهترين نوع دارچينى از جنگلهاى اطراف كلمبو و سيتاوك( Sitawaka )مركز سلاطين قديم محلى كه اكنون اغلب در دست پرتغاليهاست بدست مىآيد . دارچينى جنگلهاى اطراف كندى ارزش كمترى دارد . بعد از آن نوعى است كه پرتغاليها آن را دارچينى جنگلى( Canela de mato )مىنامند . اين همان چيزى است كه نزد ايرانيان و اعراب بهKerfah( قرفه ) مشهور است . . . . » ( كتاب ياد شده . ص 235 )
( 3 ) - بگفته طبرى آدم در هندوستان ( سيلان ) هبوط كرد ولى حوا در جده - ابليس در ميشان يا ابله و مار در اصفهان به زمين افتادند ( طبرى - تاريخ الرسل و الملوك . چاپ ليدن جلد اول . ص 121 )