تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
احوال بدنى سابق بودى و بديهه حاكم است كه نه چنين است چه اگر تناسخ جائز بودى به بدن ديگر بايستى كه هميشه عدد ابدان هالكه با عدد ابدان حادثه برابر بودى و حال آنكه نه چنين است چه بسيار ظاهر است كه از آنچه باسباب مختلفه در ازمنه سابقه هلاك شده بحسب آن عدد حادث نشده و در قرنهاى ديگر نيز حادث نشود هريك از حكما در باب اثبات مدعيات خود و ابطال طرف دلايل و براهين قطعيه و اقناعيه در كتب خود ايراد كرده‌اند كه اين بىبضاعت را سرمايه آن دست نداده بسبب واهمهء اطناب عطف عنان و خامه مشكين ختامه را از تفسير آن بازداشته و بموجب « مالا يدرك كله لا يترك كله » « 1 » چند فقره از كلام ايشان بر سبيل تيمن ايراد نمود چرا كه اينكس را در حين معارضه با دانشمندان آن قوم احتياج ببرهان و دليل نيفتاده و ايشانرا آنقدر عقل و تميزى نبوده بدون آنكه به گفتن
« إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ »
« 2 » توسل جسته دليلى ديگر بر اثبات اعتقاد ناقص خود و در حين مباحثه سواى فرار از طريق ديگر ندارند و جماعت سيام كه من‌جمله جماعت قائله بمراتب مزبوره محالند خود را هريك به اعتقاد ناقص با دين و ديگرى را كافر كيش ميدانند و در آن باب اباطيل و مزخرفات ميگويند و بهترين طوايف جمعىاند از هنود كه از خوردن حيوانات و كشتن و آزار و اذيت ظلم و ستم نهايت اجتناب كرده هميشه در رياضت نفس و سلوك ميگذرانند و جماعت سيام كه بدترين طوائفند و ابطل از همه فى الحقيقه به هيچ چيز قائل نيستند و در كيش خود نيز مباحى ميباشند و در همه موارد سالك طريق مستقيم نميباشند بلكه آنچه را خواسته‌اند
هامش
( 1 ) - تمثل . مولوى ميفرمايد : ان شيئا كله لا يدرك + اعلموا ان كله لا يترك . ( امثال و حكم دهخدا ) ( 2 ) - سوره 43 ( الزخرف ) آيه 22 . در نسخه خطى : « انا وجدنا آباءنا على امه و انا على آثارهم مقتدون » آمده است كه به صورت بالا تصحيح گرديد .