تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفينه سليمانى ( سفرنامه سفير ايران به سيام ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
خدمت را كما هو حقه بتقديم رسانند . او را رفته‌رفته ارتقا بمدارج عليا ميدهند تا به حد محرميت ميرسانند . و دستور چنانست كه امرازادگان خود را در صغر سن به خواندن علم تاريخ و سير و بخدمات شاقه مامور ميدارند . و چند مرتبه بهمراه سرداران و حكام و وزرا و ايلچيان كارآزموده به اطراف و اكناف به جهت تحصيل تجربه ميفرستند . تا آنكه او را به حد كمال ميرسانند تا اگر رجوعى افتد چند مرد چنين كار ديده داشته باشند و محتاج باينكه چنين مردم را بجاى فرستند نباشند . و با اينهمه احتياط چون يكى از آنجماعت آزموده شناخته را بخدمتى و به جائى فرستند كمال احتياط كرده خود متوجه شده دستور العملى كه در آن قيد جزئيات مراتب كرده و دستور ملك و طريق آداب در هر باب و اينكه اگر او را عارضه رو دهد بعد از آن چه كسى بتقديم آنخدمت پردازد و ساير كاركنان بچه طريق با او سلوك نمايند و همچنان اگر او را عارضه دهد ديگرى بتقديم آن خدمت پردازد و اگر آن جماعترا احتياجى افتد امداد و اعانت از چه شخص بايد بايشان داده [ شود ] روانه ميسازند و چون اينمراتب منظور نباشد و اينچنين مردمان بىمايه عارى از خدمت سلاطين كه اباعن جد بتقديم امر زراعت و تجارت قيام داشته باشند از راه طمع خويش جهت اندك نفعى واقعى مراتب را معروض نداشته بدون تجربه و آزمايش او را آورده دخيل در امور سلطنت كنند جز آنكه به آتش فتنه و فساد افروخته و جمعى در او سوخته خود نيز خاشاك‌آسا بموجب « من حفر بئرا وقع فيه » « 1 » از خشك مغزى خس وجود خويش را سوزد چاره نخواهد داشت و آن سلطان نيز بدون آنكه به اين سبب مخرب بنيان سلطنت خويش گردد بهره نخواهد برد و گاه باشد كه از روى مكر و فريب مزاج ولينعمت خود را از طريق مرمت منحرف و به بيوفائى و بدعهدى موسوم سازند چنانچه اين حرامزاده فرنگى با آنكه مردم ايران مدتها آزار كشيده‌اند و اين شاه را بكرم و عدل بمردم شناسانيده‌اند حال نصرانى مذكور تغيير راى او داده بنوعى كه در باطن قاطع طريق جهالتست
هامش
( 1 ) - كذا فى الاصل . ولى « من حفر لاخيه حفرة » بيشتر مانوس است . مولوى ميفرمايد :اى كه تو از ظلم چاهى مىكنى * از براى خويش دامى مىتنىمثنوى - دفتر چهارم