سلاطين كه مؤيد من عند اللّه بوده از فيوضات الهى بخشى و نصيبى داشتهاند خوض و تلاش ايشان در امور مملكت سودمند نبوده اينقدرها بصحبت علماء و فضلاء بصير و خبير و مشاورت امرا و وزرا با راى و تدبير رغبت نمىنمودند پس لهذا سلاطين عاليقدر را بايد كه مستظهر اخلاق حميده و متصف بصفات پسنديده و بر حاشيهء بساط دولت ايشان امراء عالمگير و وزراء صاحبتدبير كمر خدمتكارى بسته درياى تخت آسمان پايهء ايشان همواره فضلاء بزرگوار و حكماى فضيلت شعار بوده لشگر و سپاه بيكران و شجاعت و سخاوت با مرحمت قرين و سلطنت با سياست همنشين داشته آنقدر صاحب نظر و خردهبين باشد كه داند كه كدام طائفه چهقدر و منزلت دارند و هريك از صنايع و بدايع را چه مقدار اعتبار شايد و بايد و مكرر نقود وجود ملازمان خود را بانواع امتحان بر محك آزمايش زنند و عيار راى و اخلاص و دولتخواهى هركس را تجربه نمايند تا اگر از آن جمله كسى باشد كه در مصالح ملك مدد و معاونتى در وقايع دهر از تدبير راى آن توقع توان داشت و بكمال خرد و صلاح عفاف آراسته بسداد دولتخواهى و مراتب يكرنگى شايسته و بايسته باشد امين و وزير و مشير خويش سازد چرا كه هر سفله بدطينت كمذات ناراست را نشايد كه در معرض محرميت درآورند و مجال مدخليت دهند چه از آن خللها زايد .
نظم
هر تنگمايه اگر قابل فيضش مىبود * آب هم در صدف آبله گوهر ميشد « 1 »
و چنانچه درين اوان باعتبار عدم ملازمان قابل امين بعضى ولايات با سلطنت از دست سلاطين آن سرزمين بدر رفته كه بتفسير آنها عنقريب بعون خالق مجيب خواهد پرداخت و به زودى در مقام خود بعرض خواهد رسانيد و بايد كه سلاطين اندازه گفتار و كردار و مقدار هريك از ملازمانرا شناسند و آغاز تربيت و تقويت او را دانند خصوصا در باب كسى كه او را به خدمت رسالت فرستند چه بايد رسول اينكس مرد
هامش
( 1 ) - « آبله بمعنى حباب . . . . و كوپله و آبسوار كه گاه باران بر حوض و غدير افتد . » ( فرهنگ دهخدا )