زانكه اندر پردههاى غيبدان * نيست چيزى به ز سوز بندگان
آن حُجبها بُد كرامت در نظر * پس سعادت بود و هيبت بىضرر
رحمت و رأفت بُد و علم و شعور * حلم بود و هم وقار با حضور
هم سكينه و صبر و صدق و هم يقين * بود پيدا همچو نور اندر جبين
پس عبادت كرد اندر هر حجاب * نور من سالى هزار ، اى ذو لباب
چون به جاى آورد حقّ بندگى * تا فشاند بر دو عالم زندگى
حق تعالى باز آن نور مبين * مختلط فرمود در روى زمين
در ميان شرق و غرب آن سرو باغ * روشنش بنمود چون در شب چراغ
خاك عالم شد از آن نورم منير * جان خاك آنروز شد چون دل ، خبير
باب ما آدم از آن خاك آفريد * كه بُد اندر چهرهاش نورم پديد
هم ز نورم شد منوّر ، روى شيث * نور من بُد فاش در ابروى شيث
گشت آن نورم روان در صلب پاك * مىنيالود آب من در هيچ خاك
بود سيرم در وجود طاهرات * در مقام طيّبين دادم ثبات
تا به عبد اللّه رسيد اين نور من * آمنه شد مادرِ مستور من
سرفرازم كرد ربّ العالمين * بر جميع انبيا و مرسلين
خاتِمم ، هم خاتَمم بر راستان * رحمتم بر هر دو عالم ، بىگمان
ابتداى خلق پيغامآورت * جابرا اين بُد كه گفتم در برت
اى جمالى سير انوار بعيد * فاش بنما در رخ يار جديد
اى عزيز ، تأويل
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ
« 1 »
كَمِشْكاةٍ
الى آخره ( 24 / 35 ) ، در حقيقت
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ
« 2 »
أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ »
( 2 / 257 ) ، بشنو و بدان كه « 3 » اهل شريعت به مثال زباناند « 4 » و اهل طريقت به مثال چشماند « 5 » و اهل محبّت و عشق كه محرمان سراپردهء حقيقتاند ، به مثال دلاند « 6 »
هامش
( 1 ) . س : بقيه آيه را ندارد .
( 2 ) . س : اوليك .
( 3 ) . س : بدانكه .
( 4 ) . س : زبانند .
( 5 ) . س : چشمند .
( 6 ) . س : دلند .