باز قسم چارمين اين مقام * در مقامات رجا « 1 » بنهاد گام
مثل واديهاى ديگر شد مقيم * تا كه محدثها شود بندهء قديم
عقل و حلم و علم و عصمت اى سوار * گشت با توفيق حق ، خوش آشكار
جزو چارم در ميادين حيا * نور من استاد بىروىوريا
مثل آن وادى و منزلهاى پيش * از حيا چيزى نديدم غير خويش
بعد از آن حق عَزَّ شأنه يك نظر * كرد در نورم چو باران در شجر
كرد آن نورم عرق چون برگ گل * جزوها پيدا شدند از نور كل
صد هزار و بيست با چار دگر * رازدان گشتند و هم پيغامبر
بعد از آن ارواح ايشان زد نفس * آن نفس كه حرف اسرارست و بس
اولياء هر سعيد و هر شهيد * با همه اهل عبادت شد پديد
زين نفس زايند تا وقت قيام * هركه ايمان دارد و آرد قيام
عرش و كرسى هست از انوار من * بود كرّوبى شد از آثار من
جملهء روحانيان با صفا * با ملك دارند ازين نورم ضيا
آن ملايك نيز بر هفت آسمان * گشتهاند از نور من تسبيحخوان
جنّت و هرچه درو هست از نعيم * نور من پيداست در وى چون اميم « 2 »
آفتاب و ماه و اين استارگان * جمله در سيرند از نورم عيان
عقل و علم و حسن توفيق اى رفيق * جمله از نور من است اندر طريق
جان و روح انبياء « 3 » مرسلين * نور من دارند چون مُهر نگين
كشتگان راه حق با صالحان * شد نتيجهء نور من در هر زمان
چون جدا شد قطرههاى بحر جود * تا به برآرد پى اظهار سود
باز دو با ده حجاب آويخت دوست * تا شود پرورده معنيها ز پوست
باز نور جزو چارم چون بخار * ماند در هر پردهاى سالى هزار
تا دو و ده آن حجاب اى ارجمند * بگذرانيد اين شعاع دلپسند
آن مقامات عبوديّات بود * كه صفات نور محو ذات بود
هامش
( 1 ) . س ، ص ، 6 : رضا .
( 2 ) . س : امام .
( 3 ) . س ، ص ، 6 : انبيا و مرسلين .