راضى و مستغنى از حىّ ودود * شاكر اندر راحت و خسران و سود
خاكسار خاكساران طريق * مشفق و دلجوى مشتاق رفيق . . .
آن سوار عالم فقر و فنا * جان كباب مصطفى و مرتضى
پير رندان غمگسار باوفا * صوفى دل صاف يعنى مرتضى
گرچه ديدندش ياران سربلند * خويش بستندى به مويش در كمند
كاى رسيده در نهايات مقام * وى شده ساقى مستان مدام
در تو مىبينيم آن ذات قديم * از كرم بردار اين خاك سليم
گه به تركى گه به تازى زير لب * گفتى اين معنى به صد عيش و طرب
بشنو اين بيت اى طلبكار رضا * كه نهاده در نهادم مرتضى
من انا مجنون و مجنون الغريب * انت ليلى انت مولى يا حبيب
از نوشتههاى پيرجمال چنين برمىآيد كه پيرمرتضى على مدّتى در اصفهان به ارشاد پرداخت ، ولى به دليل مخالفين از اصفهان بيرون آمد و پيرجمال دليل ويرانى اصفهان را بىحرمتى مردم اصفهان به پيرمرتضى على مىداند كه بدان اشاره شد . يكى ديگر از پيران پيرجمال شيخ ظهير الدّين على بن على بزغش ( بزغوش ) شيرازى است كه چندين بار در آثارش به وى اشاره دارد .
شيخ ظهير الدّين على بن على بزغش ( بزغوش ) شيرازى فرزند شيخ نجيب الدّين على بزغش بود . وى مانند پدرش به ارشاد طالبان طريقهء سهروردى مىپرداخت و كتاب عوارف المعارف سهروردى را به فارسى برگرداند و در سال 716 ه . درگذشت . « 1 »
بزغش لقب يكى از اولياء اللّه است كه طايفهء ايشان را بزغشيه مىخوانند . پدر نجيب الدّين از شام به شيراز آمد و در اين شهر بماند و ازدواج كرد و نجيب الدّين در شيراز به دنيا آمد و پس از تحصيلات خويش به سفر حجاز رفت و به خدمت شيخ شهاب الدّين سهروردى رسيد و از دست او خرقه پوشيد و به شيراز بازگشت و خانقاهى بر پا كرد و به ارشاد پرداخت . در سال 678 ه . درگذشت . پيرجمال از مجموعهء بو سعيد بزغش نام مىبرد و در جايى نيز از قول ظهير الدّين بزغوشى گويد : كه غريب كسى است كه در
هامش
( 1 ) . لغتنامهء دهخدا ، ذيل ظهير الدين .