شاه است زين كامو دستى به دامنش زن * تا نيك و بد بدانى از صبح و شام كامو
جان جمالى امروز سرمست زين دين است * نى نى كه در ازل باز مستم ز جام كامو
( غزل 202 )
در غزل 201 به مطلع زير ارادت خود را به زين دين كامو بيان مىكند
عمرى به سر دويدم چون دل به راه كامو * تا گنج جان ربودم از خاك شاه كامو
پير حقيقت :
پيرمرتضى على اردستانى پير حق پيرجمال است . وى فرزند شمس الدّين محمّد اردستانى نديم شاه منصور ( متوفى 790 ه ) و مادر وى از احفاد انوشروان عادل بود . پير جمال در مثنوى روح القدس دربارهء وى گويد :
« كه امير شمس الدّين محمّد پدر پيرمرتضى در يكى از جنگهاى شاه منصور با تركمانان كشته مىشود . پيرمرتضى سه يا چهارساله بود كه با خانوادهء خود به اتّفاق شاه منصور به شيراز مىروند و تا كشته شدن شاه منصور در شيراز مىمانند و در هشت سالگى پير مرتضى به اردستان بازمىگردد و به كسب دانش مىپردازد . ثروت هنگفتى از پدر به ارث به دو مىرسد ، ولى ثروت را در خدمت خلق به كار مىگيرد . در اردستان خانقاه و مدرسهاى در محلهء فهرهء اردستان مجاور مسجد سفيد بنا مىكند و به ارشاد مردم مىپردازد » . « 1 »
در محضر استادان زمان چون سيّد قاسم ، فيض مىبرد . احتمال مىدهند در زمان الغبيك و بابر اوّل شهيد شده باشد . وى را در بقعهاى كه خود بهپا كرده بود به خاك مىسپارند و هماكنون مزار عمومى است و مردم به مقامات معنوى وى معتقدند از مريدان وى اسحاق اردبيلى و پيرجمالى است ، وى خرقه از پيرمرتضى على گرفت و جانشين او شد . « 2 »
پيرجمال در مثنوى فتح الابواب در مدح پيرمرتضى گويد :
گنج مخفى قدر قدرت مهر حال * ناظر سرّ فناى بىزوال
هامش
( 1 ) . طرايق الحقائق ، ج 3 ، ص 53 و مثنوى فتح الابواب .
( 2 ) . آتشكدهء اردستان ، ج 2 ، ص 35 .