تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة مقدمه 33

مساهمون:

صمقدمه ٣٣
گويد :
ادب بو پوريا عند عمر شاه * به وجد و حال گردد آسمان‌وار بيا يكدم به كوى باده‌نوشان * سراندازى بياموز اى سپهدار
كه در آن به پهلوان محمود خوارزمى ملقب به پورياى ولى و نيز ملقب به قتالى ( متوفّى 722 ه ) اشاره مىكند كه چون عمر شاه منظور ميرزا عمر شيخ ( 797 ه ) شاهزادهء گوركانى پسر امير تيمور در سال 795 حكومت يافت پورياى ولى نزد وى قلندروار چرخ زد و شرط ادب نگاه داشت كه خود رسم قلندران است . « 1 » پيرجمال در آثارش به سماع با اصول توجّه دارد و آن را به حال شنوندگان مربوط مىدارد و ناموزونى را سفارش نمىكند و گويد :
دوستى مىكن تو با آل رسول * تا درآيى در سماع با اصول
( هدايت )
بگويم سماع اى برادر كه چيست ؟ * مگر مستمع را ندانم كه كيست ؟
* * *
با جمالى در سماع آيد عيان * تا فلك بيند سماع عاشقان
( مصباح ) در شرح الواصلين نيز گويد : پس از خواندن كتاب زبده عين القضاة همدانى و پس از خواندن آيه و سوره‌اى همه برخاستند و به سماع مشغول شدند :
گه گهى زان‌رو به صورت مىكند * گه مكان مبتدى ويران كنند تا مى و ميخانه در رقص آورند * تا ز پاى عقل بردارند بند عشق را هم در شعور آرند و راز * تا كه حسن عشق يابد عز و ناز
( فتح الابواب )

طريقت پيرجمالى :

معروف است وقتى شيخ شهاب الدّين سهروردى در سال 628 ه براى آخرين حج عازم مكّه شد ، شمار زيادى از زهّاد و صوفيان و علماى عراق نيز با وى بودند . وى در
هامش
( 1 ) . مرآة الافراد ، ص 314 .