جانا به جان مىبويمت مىبينمت مىبوسمت * گويى بگو مىگويمت تو از كجا ما از كجا
گفتم كه ناگه دلبرا بىدين و دل كردى مرا * گفتا بهل اين ماجرا تو از كجا ما از كجا
گفتم ترا در چارسو صد باره ديدم روبهرو * گفتا برو ياوه مگو تو از كجا ما از كجا
اى رازگو اى رازگو گفتى به گوش رازجو * كآخر جمالى بازگو تو از كجا ما از كجا
( غزل 1 )
در رسالهء هشتادم مرآة الافراد در نامهاى به فرزندش عميد گويد : قوّالان كه قولشان جاسوس حال است در مقابل مىنشاند و اين بيتها به ياد قوّالان دهند تا مطّلع از احوال ياران شوند . اين نامه نشان مىدهد كه پيرجمال در مجالس سماع خويش با توجّه به حال و هواى مريدان سخن مناسبى ارائه مىكرده است و قوّالان مىبايد با توجّه به اهل مجلس شعرهاى مناسب بخوانند . و ابيات اين است : « 1 »
بازگو آن قول اى قوّال مست * تا برافشانم به عمر خويش دست
بازگو آن قول اى داراى حال * تا ز حسن يار تو يابم وصال
بازگو آن قول اى شيرين سخن * كه بخواهد رفت روحم از بدن
بازگو آن قول موزون بازگو * تا كه خوش برهم زنم سنگ و سبو
بازگو آن قول موزون در گلو * كه درآمد آب تازهام در سبو
بازگو آن قول موزون اى حريف * تا بپيوندد به جان جان اليف
به استناد نشانههايى كه در ابيات مثنوىهاى پيرجمال به دست مىآيد ، قوّالان در مجلس سماع يا از اشعار سعدى مىخواندند يا از اشعار خود وى ، كف مىزدند ، مىچرخيدند ، پا مىكوبيدند و هو مىزدند و قو مىكشيدند و به آهنگ تن تناها مىفزودند :
هامش
( 1 ) . مرآة الافراد ، ص 239 .