چو شوريدگان مىپرستى كنند * به آواز دولاب مستى كنند
به چرخ اندر آيند دولابوار * چو دولاب بر خود بگريند زار
به تسليم سر در گريبان كنند * چو طاقت نماند گريبان درند
مكن عيب درويش مدهوش مست * كه فرصت در آن مىزند پا و دست « 1 »
از سخنان پيرجمال چنين برمىآيد كه در مجالس سماع زمان وى ، شعر سعدى مورد توجه اهل سماع بوده است . وى با اشاره به يكى از مجالس سماع گويد كه بيت آن شيخ سعدى نمكين را كه مطربان با شورى عظيم و به ادايى خوب و اصولى خوش بخواندند دگرگون گرديد و ابيات سعدى چنين است :
مهروى بپوشاند خورشيد خجل گردد * گر پرتو روى افتد بر طارم افلاكت
گفتم كه بياويزم با مار سر زلفت * بيچاره فروماندم پيش لب ضحّاكت
در مثنوى قدرتنامه در باب سماع و شوريدگى آن گويد : اى مشتاق كرشمههاى عشق و اى بصير عشوههاى حسن و اى والهء شيوههاى جديد ، گوش به اين ترنّم دار تا بدانى كه عياشان خرابات محبّت چه لذّتها مىيابند تا جسمشان با روح موافق مىشود و در سماع مىآيند و جلوهها مىنمايند و گاه معشوق عاشق مىشود و گاه عاشق معشوق .
هركس كه خبردار اين لذات شود از طمطراق در عالم بپرهيزد و خود را بر حلقهء در خرابات درآويزد و باز با خلق دو عالم بياميزد . اين غزل بخوان تا بدانى كه
تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ
چه معنى دارد و موتوا قبل ان تموتوا چه حياتى خوش است .
صلّى اللّه على حبيب محمّد و على آله و سلّم .
اى ماه هفتم آسمان تو از كجا ما از كجا * وى سرو باغ دلبران تو از كجا ما از كجا
گفتى كه يارت مىشوم گلهاى خارت مىشوم * من شرمسارت مىشوم تو از كجا ما از كجا
من خاك و تو آبى روان تو مغزى و من استخوان * من جسمم و تو جان جان تو از كجا ما از كجا
هامش
( 1 ) . بوستان سعدى ، غلامحسين يوسفى ، ص 112 .