تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
الهراوة و النّعلين ، و از جملهء اسامى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم « 1 » كه در كتب آمده : مختار و مقيم السّنة و مقدّس و روح الحق است و آن معنى فارقليط است كه در انجيل آمده ، و فارقليط آن‌كس باشد كه حق از باطل تميز كند و از آن جمله ماد ماد است ، و معنى آن طيّب طيّب است « 2 » و حمطايا و خاتم است . كعب الاحبار گفته كه : خاتم آن‌كس است كه خاتم پيغمبران باشد و خلق و خلق او از همه بهتر باشد . و معنى قضيب در انجيل شمشير بود و حمل بر آن عصا كه بر دست مىگرفته نيز كرده‌اند و هراوه عصا باشد ، همچنان‌كه فرموده كه : فرداى قيامت جمعى كه نه امّت من باشند ، ايشان را به عصا از حوض دور مىگردانم و تاج عمّامه است و اوصاف و القاب آن حضرت بىقياس است . و اللّه اعلم و صلّى اللّه على محمّد و آله و سلّم .
چون اسامى و نشان مصطفى * بشنوى اى والهء بىدست و پا روى سوى قدرتش كن در زمان * تا ببينى عزّت آن اصل جان تا نگويى كه ندانست آن رسول * جملهء اسرار حق پيش از اصول اين اشارات و بيان از بهر ماست * كه نمىدانيم منزلمان كجاست بشنو اين نقل صحيح بىغبار * تا نمانى در غبار و در شرار تا عليم اوّل و آخر شوى * هم بصير باطن و ظاهر شوى تا ببينى سرّ حق ناچيز و خرد * تا بدانى كه كه زد گوى و كه برد تا ببينى فعل حقّ و فعل خويش * با ادب باشى نبينى ظلّ خويش هم نبينى فرع خويش و اصل خويش * تا بيابى اى برادر وصل خويش با حقارت ننگرى در واصلان * تا نبينى صورت خود همچو جان تا نبينى خواجه طفل و خويش پير * تا ببينى نفع انصاف اى اسير سر مپيچ از راه انصاف اى ضرير * كه ز انصافت شود ديده بصير گفت عمّ مصطفى عبّاس پير * كه نبُد جانم خبردار بشير كودكى مىديدم آن پير همه * باوجود آن ظهور و دمدمه آن زمان كه احمد اندر مهد بود * فارغ از اين گفت‌وگوى و جهد بود
هامش
( 1 ) . س : صلوات اللّه و سلامه عليه . ( 2 ) . س : باشد .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 173 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى