تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
گوش به نظم دار . باشد كه احول نميرى . و صلّى اللّه على محمّد آله . « 1 »
سوز عشق اى سالك راه خدا * زان همىسوزد كه تا بدهد صفا چون كدورتها بسوزد اى غريب * گردد آن بيماردل بىشك طبيب آنچه خواهد عاشق اندر ابتدا * ملك او گردد يقين در انتها چونكه عارف گشت عاشق در زمان * خوى عاشق رفت آن معشوق دان آنكه كردى زارى و ناله و فغان * ناله مىخواهد چو شه بر تخت جان آنكه كردى داد داد از بهر دل * داد خواهد كه دهد در شهر دل پس دو روزى بندگى كن بنده‌وار * تا طلبكار تو گردد يار يار تا نگردد گاو آن نفس پليد * كز هوا مىزايد آن درد شديد آن هوس چون زيردست دل شود * خود كليد اين ره مشكل شود بىمربى گفتمت صد بار من * كه مجو زنهار تو وجه حسن تا ببينى مهر حق در جان خويش * فاش گفتم شرح نوش « 2 » و وصف ريش چشم سوى روى عبد اللّه دار * تا بگويم با تو شرح نور يار گفت عبد اللّه روزى با پدر * كه همىبينم به خود در يك نظر با تو گويم نيك بشنو اى پدر * آنچه مىبينم من اندر رهگذر چون به بطحا مىروم يا بر ثبير * مىجهد از پشت من برقى منير چون ز من آن نور مىگردد جدا * مىرود چون مهر روشن بر هوا بعد از آن آن ماه مىگردد دونيم * خوش همىبينم من آن بىخوف و بيم نيمه‌اى زان روى در مشرق كند * نيم ديگر جانب مغرب رود بازگردد همچو قرص آفتاب * خوش مدوّر مىشود بىرنج و تاب بازاستد بر سر من چتروار * همچو تاج سروران خوش برقرار باز درهاى سما وا مىشود * آن قمر در آسمانها مىرود باز راجع مىشود در پشت من * زان صفا مىيابد اين جان و بدن بيش از آن است اى پدر احوال من * كه درآيد شرح آن در قال من
هامش
( 1 ) . ملك : صلّى اللّه على خير خلقه محمّد و آله . ( 2 ) . س : نيش .