آتش عشق اى برادر برفروز * قشرها بىفكر مگذار و بسوز
تا چو آدم معدن جوهر شوى * بىسپاه و گنج زر سرور شوى
صد هزار انوار غيب بىمثال * آيد از تو در زمان بىوجد و حال
تا شوى ساقى دور بىزوال * مىنبينى بعد ازين خوف و ملال
وارهى از حزن و اندوه جهان * درنبازى عمر شيرين رايگان
تا كه آن بار امانت نيز هم * از تو بردارند بىآزار و غم
تا امانت هست ، اظهار دويى است * اين دويى در پيش دل سدّى قويست
محو شو در عشق جانان اى قريب * تا بماند جمله رخسار حبيب
تا تو عاشق باشى و معشوق او * جان غمگينت بود در جستوجو
شد سخن دربند برخيز اى دبير * فكر آدم كن كه خواهد شد وزير
آدم و حوّا و شيث آور به پيش * تا بسازم مرهمى از بهر ريش
قصّهء ماضى بيارم در مثال * از براى اهل درد و اهل حال
سخنى چند در تأويل امانت گذشت و در معنى
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ [ أَنْ ] تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها »
( 4 / 58 ) ، اشارتى چند نموده شد . تمامى كيفيّت در حكايت آدم و ارحام پاكان خواهد گذشت . بدان كه آدم به جهت صفوت ، اهل خداست و حوّا اهل آدم است و جميع انبيا و رسل و اوليا اهل حقاند و امانت الهى كه محبّت خداست ملازم ايشان است و محبّت حق تعالى در سير و سلوك اسمش بلاست ، و چون حقّ رسالت به جاى آرند وصل و لقاست . گوش به نظم دار . و صلّى اللّه على محمّد و على آله و صحبه و سلّم . « 1 »
اهل دل شو تا كه كان زر شوى * ور ننوشى نصح ، خاكستر شوى
زانكه دل ، واقف ز الهام خداست * نفس سركش زنده از باد هواست
چند گويم پيش اهل دل نشين * كه دل داناست ملك آمنين
تا بدانى راستى و عدل دوست * با دل داناست كان وجه نكوست
كيست دانا عاقبتبين درست * كه نگردد در طريق و راه سست
هامش
( 1 ) . س : صلى اللّه خير خلقه محمد و آله و صحبه و سلم .