تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
كه بدم من رهنماى هر مُضلّ * آن زمان كآدم بُد اندر آب‌وگِل بود آدم در ميان آب‌وگِل * كه بُدم چون روح در هر جان و دل طالب و جويا بُدم در هر ديار * گل همىكردم جدا دايم ز خار همچو بوى گل روم « 1 » در خار و گل * تا شود هر شىء ز بويم زنده‌دل دوست مىدارم جهان تازه‌رو * بهر تازه مىدوم من كو به كو مىفتم هر دم به خاك درگهى * تا از آن در سر برون آرد شهى چونكه جمعيّت بيابد جوهرى * مىنهم دل در كنار ديگرى چونكه گردد عاقل و فرزانه دل * همچو آدم بگذرد از آب‌وگِل بازگردم در پى دل‌خسته‌اى * بىنوايى دست و پا اشكسته‌اى بحرم و هر نهر از من شد روان * نيستم درمانده همچون ديگران هر دم اندر جوى و نهرى همچو آب * بر سر و رو مىروم خوش در شتاب آتش از من گرم گردد در تنور * باد صبح از بوى من يابد حضور آفتاب و ماه از من روشن‌اند * سربلنديها ز فضل من كنند جسم آدم چون مصور شد ز خاك * يافت آن دم زندگى زين نور پاك خاك آدم با تمام انبيا * يافته بىشك ز من نور و ضيا نور من پيدا شده از بهر آن * تا منوّر گردد اين روى جهان ذات من دايم ابا ذات خدا * مجتمع بودند در پردهء عما ذات چون خورشيد دان كاندر شبان * مست و ناپيداست فعلش در جهان خواست تا آن فعلها پيدا كنند * تا نهانيها به هم شيدا كنند نورى از خورشيد حسنم خوش بتافت * عالم از انوار من آرام يافت زان عيان شد در جهان اين نور من * تا شود پيدا ره و دستور من « 2 » كمترين آثار من نور من است * نور خود يك لمعهء هور من است
هامش
( 1 ) . س : از . ( 2 ) . در نسخه س مصراعها جابه‌جا آمده :كمترين آثار من نور منست * نور بىشك پردهء ذات منست نور خود يك لمعهء هور منست * نور من تفسير آيات منست
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 46 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى