تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
جان به جان پيوست و دل گم شد به خويش * لذّت از مرهم نيابد غير ريش عاشقان يابند لذّت از حيات * كى خورند اين جام آن گيجان مات برد القصّه نگار اندر وثاق * خوش بود وصل چنين بعد از فراق باز خادم خواند آن شيخ خراب * كه بده بيرونيان را نان و آب رحمت عامست اين آب و طعام * سيرشان كن با تواضعهاى تام چون بنوشند آب و نان آن ممسكان * گو بتازيد اندر آن دشت و كران بعد از آن اهل صف و اصحاب ريح * چرب و شيرين كن دهانشان اى مليح زانكه اهل فضل از آن باد بروت * مىزيند اندر جهان كاين است قوت همچو ماهى بىخبر از فضل آب * اندرونشان سرد و بيرونشان كباب خادما چون آب رحمت جوش كرد * قدر همّت جمله را خاموش كرد چون‌كه خشنودند آنها در سرار * يك كبابى گرم آور پيش يار جز دل بريان درين خلوت ميار * كه دل بريانست اندر خورد يار گر ندارى آن كباب آتشين * سينه‌ام بشكاف و سوز عشق بين تا نمايم حال دل و اشغال گِل * اين همىگفت و جدا مىكرد دل چون بديد آن شاه دل بيمار خويش * وصل كل بنمود در ديدار خويش بعد از آن فرمود كه اى آشفته حال * دارم اكنون از تو من يك دو سؤال اوّلا برگو چرا كشتى خران * بازگو روشن بيان حال آن از چه كشتى آن خران باركش * كه ندانستند چار از پنج و شش گفت دارد اين سؤالت بس جواب * با تو گويم شرح اين اى خوش‌خطاب چون دلم بشنيد مژدهء وصل خويش * خوش برون رفتم ز بند دين و كيش خواستم رحمت نمايم بر عوام * يا بنوشم با تو من جام مدام زان بكشتم آن خران در رهگذار * تا سگان بيرون روند اى رازدار تا سگ و مردار باهم درخزند * دست و پاى اين غريبان كم گزند گر نمىبستم سگان را آن‌چنان * عوعو ايشان شدى بر آسمان كرده حق اين لقمه بر آنها حلال * تا نيابد گوش ما بانگ ملال جيفه پيدا مىشود بهر كلاب * جنس گرد جنس خود گردد شتاب
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 43 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى